جمعه ٤ دی ،۱۳۸۸
 

اگر من ترک ارباب وفا کردم، پشیمانم
اگر اینگونه با ساقی جفا کردم،پشیمانم
من از عمری که با زاهد فنا کردم، پشیمانم
من از جوری که در راه خدا کردم، پشیمانم
من امشب گوشه میخانه می مانم
که داد از ساغر و پیمانه بستانم
به هر جا پا گذارم کینه ها بینم
هزاران چهره در آیینه ها بینم
چه جایی خوش تر از میخانه بگزینم
من اینجا مست و حیرانم
من امشب گوشه میخانه می مانم
که داد از ساغر و پیمانه بستانم
در اینجا هر که در دل باوری دارد
در اینجا هر غمی خنیاگری دارد
که در میخانه حتی دشمنت با خود
به جای دشنه، دستش ساغری دارد
من امشب گوشه میخانه می مانم
که داد از ساغر و پیمانه بستانم

در اینجا، جز به کوی یار، راهی نیست
در اینجا، جز مهین دلدار، شاهی نیست
در اینجا، پادشاه عاشقان، ساقی ست
که او هم گاه و گاهی هست، گاهی نیست
در اینجا،خون مردم، خفته در خون نیست
در اینجا، چهره آزادگی گم نیست
در اینجا، تخت شاهی، دوش مردم نیست
به نام عشق می خوانم
من امشب گوشه میخانه میمانم.



پنجشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸۸
همه کودمان من

پارمین خوشله

آرزین شیطون بلا

آقای آقایان

 



شنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸۸
 

یک سال دیگر هم گذشت

دیروز دومین سالگرد فوت پدرم بود. چهارشنبه صبح به اهواز رفتم و جمعه برگشتم.

نمیدونم میشه این خرافاتی که راجع به پشت پای مرده و امثال اون اعتقاد داشت اما این دوسال زندگی من از این رو به اون رو شده.

ای کاش بود و میدید نوه های جدیدش رو.



یکشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸۸
 


نقاب دارد و دل را به جلوه آب کند
نعوذبالله اگر جلوه بی نقاب کند



شنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸۸
بدون عنوان

محمد خاتمی...حالت چطوره؟         بگو دانم که احوالت چه طوره؟

هنوز کیفیت به کوکه...شاده جونت؟  هنوز سبزه سرت؟ سرخه زبونت؟

دماغت چاقه؟ اوضات خوبه سید؟    هنوز جنس عبات مرغوبه سید؟

.

.

.

.

.

رفیقت بود که یک ذره تپل بود...        مشاور بود اگرچه،عقل کل بود!

دماغش چاقه؟ فوله گیگا بایتش؟        هنوز چیز می نویسه توی سایتش؟

فرامرز بچه ی مش اصغر آقا          براش کامنت می ذاره...روزی صد تا

آخه پهنای باند ما زیاده...               یه جورایی سر شیرش گشاده

خدا قوت بگو به این رئیسا...          چه حالی داد به این وبلاگ نویسا...

پروکسی و مروکسی ما نداریم          صدا داریم ولی سیما نداریم!

همه چی اینورا آزاد و مفته            اینو بی بی توی اخبارشنفته

 



سه‌شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸۸
 

فقط برای اونکه رضایی نشون داد که سرش تو حسابه پست قبلی رو برداشتم

لینک ١

لینک ٢

همچنان برای اینکه فامیل بازی نشه به کروبی رای میدم  و گرنه روی حاج محسن میشه حساب کرد.



دوشنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸۸
 

 

گم و گور شدگان را حتما ببینید



چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸۸
 

ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولنگه تست

عرض خود میبری و زحمت ما میداری



یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸۸
 

 

الهی! هر که را دختر دادی چه ندادی ، و هر که را دختر ندادی چه دادی ؟



شنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸۸
 

آقایون خانمها به خدا من یکی کاملا متوجه شدم که پرفسور حسابی برای انشتین سفره هفت سین پهن می کرد. میگن تازه سیزده بدر هم می رفتن با هم،‌سبزه هم گره می زدند. در ضمن مارلین دیتریش هم با مرحوم آقای بزرگ آبگوشت بزباش میل می کردند. لطفا دیگه در این مورد ایمیل نفرستید

بابا دست بردارید . ببینید دنیا داره کجا میره. تا کی قراره آویزون آن تمدن نمیدونم چند صد هزار ساله ای باشیم که دیگه چیزی ازش نمونده.

منی که هنوز نمیدونم باید به پسرم بگم پلیس که دیدی بهش سلام کن یا ازش فرار کن مشکلاتم با ١٠٠ تا از این سفره هفت سینها هم حل نمیشه . ببینید در روز چند تا دروغ مجبوریم بگیم. در سرزمینی که دعا میکردند از شر خشکسالی و دروغ محفوظ باشه. حالا گیرم بریم کنار قبرش سفره هفت سین پهن کنیم ادای وطن پرستی در بیاریم و اشک تو چشامون حلقه بزنه.