شنبه ۱٢ شهریور ،۱۳٩٠
 

قصۀ دل نگرانی های والدین در مورد امنیت کودکانشان را بسیار شنیده ایم. اینکه کجاست، چه میکند، به مهد رسید یا نه، در مهد چه خبر است و ...، استفاده از موبایل می تواند خیلی از این نگرانی ها را در ازای افزایش نگرانی های استفاده از موبایل میتوان رفع کرد اما موبایل هم که تازه آغاز ماجراست

 ماجرا از آنجا شروع شد که یکی از دوستان تصمیم گرفت یک گوشی کودکانه برای دخترش بسازد که با آن تنها بتواند به مامان زنگ بزند و بابا و پلیس. تصمیم گرفته بود به تولید انبوه هم برساندش! بعد هم متوجه شد که دیگری پیش دستی کرده و این نوع گوشی در انگلستان تولید شده ( این انگلیسا یک عمره دارن حق ما رو میخورن).

 

 اینگونه شد که مصمم به تهیه یکی برای دردانه اش شد.

 

 گوشی مذکور که به شکل خرس کوچک است، فاقد ال سی دی است و تنها چهار شماره روی آن می توان تعریف کرد. اما مهم ترین خاصیتش که اینجانب شیفته اش هستم، این است که با فرستادن یک اس ام اس خاص به این گوشی، خرس کوچک به شماره تعریف شده زنگ می زند و در حقیقت خاصیت استراق سمع دارد و تا زمانی که شماره فرستنده اس ام اس قطع نکند، تماس قطع نمی شود و من به همین طریق بارها گوش سپردم به مکالمات دخترک و مربی هایش.

 

 دیگر خاصیت این گوشی خاصیت ردیابی است و می توان کودک را با استفاده از آن تعیین مکان کرد و محل استقرار کودک را (از طریق آنتن های BTS) تعیین نمود.

 

 دو دکمه هم کنار گوشی تعبیه شده که با فشردن آنها گوشی به طور خودکار به شماره هایی که برایش تعریف شده، اس ام اس "کمک" می فرستد.

 

 با توجه به اینکه گوشی فاقد ال سی دی است، چراغ های چشمک زنش (که همان چشمان خرس کوچک هستند) با نمایش رنگ های مختلف وضعیت گوشی را نمایش می دهند. برای مثال رنگ آبی نشان دهنده آنتن دهی مناسب، رنگ قرمز کمبود شارژ و.... می باشد.

 

 و استفاده ای که دخترک از آن می کند در مواقعی است که دلتنگ پدر می شود. خصوصاً زمان هایی که پدر برای ماموریت ترکش کرده باشد. به آسانی گوشی کوچکش را بر می دارد، شماره دو (که شماره پدرش بر روی آن تعریف شده) را فشار می دهد و ادامه می دهد: الو پدر.........کجایی؟ دلم برات تنگ شده. پس کی میای پیشم..................... .

 

 

با توجه به استقبالی که دوستان از این گوشی کردند قرار شد که در آینده به واردات این گوشی هم فکر شود، به همین منظور در نمایشگاه مادر، نوزاد و کودک که در تاریخ 15 تا 18 شهریور درخیابان حجاب، سالن حجاب، برگزار میشود غرفه ای تهیه شده و قرار است گوشی مذکور با تخفیف ویژه نمایشگاهی همرا ه با سیمکارت و بیمه تشکیل سرمایه رایگان به فروش برسد. از همه دوستانی که فرزند زیر 9 سال دارند دعوت می شود که ضمن بازدید از غرفه نمایشگاه با پیش خرید گوشی به توسعه بازار این گوشی کمک کنند

 



پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳٩٠
 

بزودی در این مکان یه چیزی مینویسم



یکشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٩
 

یکی از اخلاقیات ما مردم با فرهنگ و متمدن ( بلکه هم بیشتر) تقلید کردنهای مون است. البته تقلید که کار میمونه همیشه کار بدی نیست اما حداقل برید تا ته قضیه رو در بیارید بعد. نمونه اش دور و برمون زیاده مثلا سکه انداختن توی هرجا که یک ذره آب جمع شده ( اونهایی که چند سال اخیر به شیراز یا مشهد رفتند میدونن چی میگم.) اما دو مورد جالبش که من جدیدا باهاشون برخورد کردم: توی نمایشگاه های خارجی ( متوجه که هستید من خارج هم رفتم حتی ) در ورودی اطلاعات شما رو ثبت کامپیوتری می کنند و یک گردن آویز بارکد دار به شما میدهند که در غرفه های مختلف به جای معطل شدن برای کارت ویزیت با استفاده از بارکد خوان اطلاعات شما به دست غرفه دار میرسه در ایران کارت هست، بارکد هست، بارکد خوان هم هست، اطلاعات شما رو هم میگیرند اما کسی اطلاعات رو وارد کامپیوتر نمی کنه. انگار اونکه لوله رو میگذاشته نیومده بقیه دارن کارشون رو انجام میدن. و اما سایت  ظاله و بیشعور BBC یک امکان خیلی جالب داره ( من که ندیدم میگن) که شما میتونید سایت رو با توجه به اطلاعاتی که می خواید برای خودتون Customize کنید و حتی رنگ رو هم تغییر بدید و در دفعات  بعدی ورود از همان کامپیوتر تغییرات شما ذخیره شده، خوب ما ایرانیها هم میریم ایده رو میگیریم سایت www.football3.ir  رو راه میندازیم. شما هم میتونید برید توش و Customize کنید برا خودتون فقط یه اشکال کوچیک داره اون هم اینه که هردفعه رفتید تو سایت باید 10 دقیقه وقت بگذارید برای Customize کردن مجدد آخه دوستان یادشون رفته  امکان ذخیره شدن رو ایجاد کنن.



یکشنبه ٤ مهر ،۱۳۸٩
 

 

خانم لیچا راتسولی ، نماینده ایتالیا با حضور خود به همراه نوزاد یک ماهه و قنداق کرده خود در جلسه کاری چهارشنبه 22 سپتامبر پارلمان اروپا در استراسبورگ، موجی از تشویق و احساسات همکارن و نمایندگان خود در پارلمان اتحادیه اروپا را برانگیخت . خانم لیچا راتسولی یکی از نمایندگان زن پارلمان اتحادیه اروپا است که فعالیت برجسته ای در احقاق حقوق زنان دارد . این تصویر زیبا توسط وینسنت کسلر، عکاس برجسته رویترز در اروپا گرفته شده است .



یکشنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٩
marathon man

یه سفر mp3 داشتم به شهرکرد. جمعه صبح ساعت 3.5 از خونه رفتم بیرون و حدودا 9.5 شهرکرد بودم از اونجا بعد از خوردن یک چای با نریمان رفتیم به توف سفید یک سرکشی ای به درختها کردیم که به نظر خیلی سرحال می اومدند و احتمالا تا دوسال دیگر حسابی بار ده میشوند و من هم میشم گردو فروش نیشخند   ساعت 12 رسیدیم ده. خداییش وقتی کبک شکاری رو کباب می کنن با نون تیری تازه میگذارند جلوتون کدومتون می تونید  رژیمتون رو نگه دارید که از من انتظار دارید خجالت

 

ساعت 5 راه افتادیم به سمت شهرکرد سر راه به روستای احمد آباد سر زدیم فامیل مادرم بعد از بازنشستگی همگی به این روستا اومدند. مخصوصا دایی مادر یک ویلای خیلی جالب ساخته. در واقع خانه سازمانی ای که در آغاجاری داشتند رو عینان اونجا پیاده کرده و چه حیاط با صفایی هم داشت حیف دوربین نداشتم اما حتما دفعه دیگه که رفتم ازش عکس می گیرم. خلاصه ساعت 7 رسیدیم شهرکرد، دوش و تعویض لباس و برگشتیم فارسان برای حنابندان یکی از دخترهای فامیل و البته تحویل گردوهایی که برایمان از باغ چیده بودند و  آماده کرده بودند ( دوگونی شد یکی رو فرستادم اهواز یه گونی هم هست شکموها بشتابند. ) تا 1 صبح فارسان بودیم و  تا رسیدیم شهرکرد و خوابیدیم شده بود 2 صبح شنیه. ساعت 5 صبح بیدارشدم و راه افتادم طرف تهران توی راه نزدیک نطنز دیگه دیدم نمی تونم ادامه بدم یه امام زاده بود که نوشته بود پسر اما هادی و عموی امام زمانه دیدم همین الان بهترین موقع است برای پناه بردن به اهل بیت رفتم تو و یک نیم ساعتی توی ماشین خوابیدم و دوباره راه افتادم به سمت تهران توی راه یک سری هم به شرکت هواپیمایی درنا توی شهرک صنعتی شمس آباد زدم و رفتم دیدن مهندس کرمی از هم دوره ای های دانشگاه و بلاخره ساعت 12 بعد از 33 ساعت که 24 ساعتش به رانندگی و کوهنوردی گذشت رسیدم تهران. تلفات هم داشتیم دو دفعه پنچری و 27 هزارتومان جریمه سرعت. گاوچران  ( اینقدر از این پلیسای وظیفه شناسی که نقد حساب نمیکنن بدم میاد  نیشخند)



دوشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٩
 

 

تو مرآت جمال ذوالجلالی

چرا مانند شلغم در جوالی

 

سعدی در دیباچه گلستان می فرماید:  روا نباشد زبان سعدی در کام و ذوالفقار علی در نیام و جولی در حجام ( البته منظور همان حجاب است که جهت مسجع ماندن نثر این شده )



پنجشنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸٩
Come on Barbie lets go Party

شنبه               89/06/13     77.2

سه شنبه         89/06/16     75.2

چهار شنبه        89/06/17     74.4

 

 

 

 دستا شله. این قصه قرار است تا 27 شهریور ادامه داشته باشد



چهارشنبه ۳ شهریور ،۱۳۸٩
اس ام اس وارده

سالوادور قدس بلند برنو به شونس     (سالوادور قدش بلند برنو سر شونش)

درگل کلمبیا مست و حیرونس         (دخترهای کلمبیا مست و حیرونش)

آندرس خینس کثیف تش وست به جونس   (آندرس خونش کثیف آتش افتاد به جونش)

والتر ِ وَند جلو به قصد جونس              (والتر رو انداخته جلو به قصد جونش )

 



چهارشنبه ۳ شهریور ،۱۳۸٩
 

اینکه مایلی کهن میشه مربی اخلاق حداقل یه حسن داره که دیگه حتی اکبر میثاقیان هم نا امید نیست

اقوام روزگار به اخلاق زنده اند

قومی که گشت فاقد اخلاق مردنی است

یاوری و جلالی هم تا اطلاع ثانوی برن جلو بوق بزنن. مهم اینه که با معیاری که مایلی کهن انتخاب شده همه خوبن، همه گلن.



دوشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٩
 

خیلی عصبانیم. لطفا کسی دم پر من نیاد. قول هم نمی دم که خیلی مودب باشم.

و اما جریان از چه قراره. پنج شنبه صبح یکی از دوستان که البته ما از طریق خانمش باهاش آشنا شدیم تماس گرفت و گفت که می خواد من رو ببینه و در جواب نگرانی من گفت که همسرش ازش جدا شده. من هم وقتی از خالی بودن دفتر مطمئن شدم بهش زنگ زدم که بیاد و خودم رو هم آماده کرده بودم که آرومش کنم و از ناراحتی درش بیارم تا بتونه از برخورد احساسی با قضیه پرهیز کنه. اما قصه جور دیگه ای پیش رفت داستان رو دوست من اینجوری تعریف کرد:

این زوج عزیز قدیمی که تقریبا ٨ سالی از ازدواجشون می گذره با دوره آشنایی و نامزدی کلا ١٢ سال از سال گذشته به مشکلاتی برخورد می کنن که نتیجه اش میشه یک وکالت طلاق به همسر در حدود دو ماه پیش. حال خانم که وکالت طلاق داره و البته منزل هم به نامشه (چون اصولا ما آدمهای خیلی با فرهنگی هستیم و چه معنی میده خونه به اسم مرد باشه شما مردا همتون همینطورید ایییییییییییششششششششششش ) میره خودش رو سه طلاقه میکنه ( که دیگه بی محلل نمیشه ) و مهریه اش رو هم میگذاره اجرا ( چشمت کور میخواستی گولم رو نخوری اون موقع که گفتم من عاشقتم و این ١٣۵۶ تا سکه رو هم میخوام برا بستن دهن خواهر و مادرت که فکر نکنن عروس مفتی اوردن. آدم این موقع ها میفهمه با چه کلاهبرداری زیر یه سقفه) و صد البته قفلهای خونه اش رو هم عوض میکنه حالا آقا از ماموریت برگشته با یه دست لباس و مجبوره که توی هتل بخوابه تا بعد که بره تو یه پانسیون که تو هر اتاقش چهار نفر می خوابن.

داستان که به اینجا رسید این من بودم که عصبانی شده بودم و داماد دل شکسته داشت سعی می کرد من رو آروم کنه.

و اما قصه دختران سرزمین من تا قبل از روز خواستگاری آخر تمدن هستند و تجدد و حتی فارسی وان،‌ روز خواستگاری هرچی بابم بگه و البته سنتها رو باید حفظ کرد و مهریه رو کی داده و کی گرفته گیرم که زرخرید می شوی به بهایی بالاتر از تمام کنیزکان دربار هارون الرشید عباسی، میارزد به شیرینی ستاندن زر اما مواظب باشید که داماد بخت برگشته قوانین سویس را هم مراعات کند و در عقدنامه تعهد نصف کردن املاکی که به نام داماد است را در هنگام طلاق امضا کند البته اگر عروس خانم بی عرضه گی کرد و گذاشت چیزی به نامش بشود.

آخه رفیق من این وکالت رو چرادادی بهش. فکر میکنی چرا دول غربی اینقدر نگران بمب اتمی ایران هستن. جریان تیغ دادن در کف زنگی مست رو نشنیده بودی که حالا بیای بگی زنها بی صفت اند.

راستش رو بخواید من نه با طلاق مخالفم و نه به نصف کردن اموال حتا بهش گفتم تو مردی و می تونی سختی رو تحمل کنی پس خونه نوش جونش اما نمی دونم چطور خانم به خودش اجازه داده که پس از لخت کردن آقا تقاضای ماهیانه ٢ سکه به مدت ۵۶ سال رو بکنه حسابش رو بکنید از ٣٢ سالگی برو تا ٨٨ سالگی این مرد باید تاوان ٨ سال زندگی ای رو بدهد که از من قبول کنید با شناختی که من از طرفین دارم حداکثر ۵٠% در بهم خوردنش مقصر بوده.

برو آدم باش باور کن با این حرکتی که کردی حقته که پول خونت رو هم با همون دین و قانونی که موقع گرفتن مهریه ات بهش استناد میکنی به قیمت نصف مرد حساب کنند و اضافه کنند به بقیه اموال مسروقه ات بدن به اولیا دمت.

پ. ن. : باور کنید دزفول اهواز نیست