سه‌شنبه ٢۳ آذر ،۱۳٩٥
عسلویه

رفتیم عسلویه

یاد وبلاگ افتادم و انگار حذف شده

این رو برای امتحان مینویسم



یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳٩۱
 

امروز که برای آوردن رادین به مدرسه رفتم یک جزوه به من دادند با عنوان نامها و آوازها که با ورق زدن آن احساس غرور و شعف وجودم را فرا گرفت سه صفحه از جزوۀ 19 صفحه ای را آپلود می کنم و خوشحالم که هنوز معلمانی پیدا میشوند که اینقدر به بچه ها اهمیت میدهند

 

مقدمه

همه چیز از رادین شروع شد. یک روز شنیدیم رادین یک شعر برای یکی از دوستانش ساخته است.

م اول مزدکه

که لپش از پولکه

شعر جالبی بود هم به الفبا ربط داشت هم اسم بچه ها بود. فکر کردیم شاید بتوانیم با توجه به اسم بچه ها ترانه هایی را آماده کنیم.

مطالبی را که می خوانید ترانه های ساده ایست که بیشتر جنبۀ بازی دارد. به همین دلیل نام آنرا نامها و آوازها گذاشتیم 

فکر کردیم که خواندن ترانه های همه بچه های گلاس اول جالب باشد 

 

 

 

 

 

 



جمعه ٢۸ بهمن ،۱۳٩٠
مرغ سحر

مرغ سحر ناله سرکن، داغ مرا تازه تر کن

ز آه شرربار این قفس را بَرشِکَنُ و زیر و زِبَر کن

مرغ سحر تو هم بیا و با ناله هایت نمک به زخم ما بپاش

 بلبل پَر بسته ز کنج قفس درآ، نغمهٔ آزادی نوع بشر سُرا

وَز نفسی عرصهٔ این خاک توده را پر شرر کن

ای بلبل پر بسته از گوشه قفس بیرون بیا شاید با نفس تو این توده خاک بر سر شده شوری بگیرند

 ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد

ای خدا، ای فـلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن

ای خدا ای فلک ای طبیعت ( زلزله، سیل، صاعقه) ما حالش را نداریم شما بیاید روزگار سیاه ما را روشن کنید

نوبهار است، گل به بار است، ابر چشمم، ژاله‌بار است

این قفس، چون دلم، تنگ و تار است

در این فصل گل و بهار من نشسته ام به کنج قفس و گریه میکنم

 شعله فکن در قفس ای آه آتشین

دست طبیعت گل عمر مرا مچین

ای آه آتشین من بیا و همین قفس را هم تو بسوزان و ای نیروهای طبیعت که در دو بیت قبل شما را به مدد خواسته بودم همه را بکشید بجز من

 جانب عاشق نِگَه‌ ای تازه گل از این، بیشتر کن

مرغ بیدل شرح هجران مختصر، مختصر کن

ای گل نو رس تو به من بدبخت یک نگاهی بینداز و ای مرغ بیدل دیگه بس کن برای امروز مبارزه کافیه خسته شدیم

 

ملتی که اوج مبارزاتشان اینست که از شجریان بخواهند آخر کنسرت برایشان مرغ سحر بخواند و حتما موقع خروج از کنسرت هم به خودشان افتخار میکنند بابت این روحیه مبارزه جویی وضعشان بهتر از این نخواهد بود



پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳٩٠
 

بزودی در این مکان یه چیزی مینویسم



یکشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٩
 

یکی از اخلاقیات ما مردم با فرهنگ و متمدن ( بلکه هم بیشتر) تقلید کردنهای مون است. البته تقلید که کار میمونه همیشه کار بدی نیست اما حداقل برید تا ته قضیه رو در بیارید بعد. نمونه اش دور و برمون زیاده مثلا سکه انداختن توی هرجا که یک ذره آب جمع شده ( اونهایی که چند سال اخیر به شیراز یا مشهد رفتند میدونن چی میگم.) اما دو مورد جالبش که من جدیدا باهاشون برخورد کردم: توی نمایشگاه های خارجی ( متوجه که هستید من خارج هم رفتم حتی ) در ورودی اطلاعات شما رو ثبت کامپیوتری می کنند و یک گردن آویز بارکد دار به شما میدهند که در غرفه های مختلف به جای معطل شدن برای کارت ویزیت با استفاده از بارکد خوان اطلاعات شما به دست غرفه دار میرسه در ایران کارت هست، بارکد هست، بارکد خوان هم هست، اطلاعات شما رو هم میگیرند اما کسی اطلاعات رو وارد کامپیوتر نمی کنه. انگار اونکه لوله رو میگذاشته نیومده بقیه دارن کارشون رو انجام میدن. و اما سایت  ظاله و بیشعور BBC یک امکان خیلی جالب داره ( من که ندیدم میگن) که شما میتونید سایت رو با توجه به اطلاعاتی که می خواید برای خودتون Customize کنید و حتی رنگ رو هم تغییر بدید و در دفعات  بعدی ورود از همان کامپیوتر تغییرات شما ذخیره شده، خوب ما ایرانیها هم میریم ایده رو میگیریم سایت www.football3.ir  رو راه میندازیم. شما هم میتونید برید توش و Customize کنید برا خودتون فقط یه اشکال کوچیک داره اون هم اینه که هردفعه رفتید تو سایت باید 10 دقیقه وقت بگذارید برای Customize کردن مجدد آخه دوستان یادشون رفته  امکان ذخیره شدن رو ایجاد کنن.



یکشنبه ٤ مهر ،۱۳۸٩
 

 

خانم لیچا راتسولی ، نماینده ایتالیا با حضور خود به همراه نوزاد یک ماهه و قنداق کرده خود در جلسه کاری چهارشنبه 22 سپتامبر پارلمان اروپا در استراسبورگ، موجی از تشویق و احساسات همکارن و نمایندگان خود در پارلمان اتحادیه اروپا را برانگیخت . خانم لیچا راتسولی یکی از نمایندگان زن پارلمان اتحادیه اروپا است که فعالیت برجسته ای در احقاق حقوق زنان دارد . این تصویر زیبا توسط وینسنت کسلر، عکاس برجسته رویترز در اروپا گرفته شده است .



یکشنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٩
marathon man

یه سفر mp3 داشتم به شهرکرد. جمعه صبح ساعت 3.5 از خونه رفتم بیرون و حدودا 9.5 شهرکرد بودم از اونجا بعد از خوردن یک چای با نریمان رفتیم به توف سفید یک سرکشی ای به درختها کردیم که به نظر خیلی سرحال می اومدند و احتمالا تا دوسال دیگر حسابی بار ده میشوند و من هم میشم گردو فروش نیشخند   ساعت 12 رسیدیم ده. خداییش وقتی کبک شکاری رو کباب می کنن با نون تیری تازه میگذارند جلوتون کدومتون می تونید  رژیمتون رو نگه دارید که از من انتظار دارید خجالت

 

ساعت 5 راه افتادیم به سمت شهرکرد سر راه به روستای احمد آباد سر زدیم فامیل مادرم بعد از بازنشستگی همگی به این روستا اومدند. مخصوصا دایی مادر یک ویلای خیلی جالب ساخته. در واقع خانه سازمانی ای که در آغاجاری داشتند رو عینان اونجا پیاده کرده و چه حیاط با صفایی هم داشت حیف دوربین نداشتم اما حتما دفعه دیگه که رفتم ازش عکس می گیرم. خلاصه ساعت 7 رسیدیم شهرکرد، دوش و تعویض لباس و برگشتیم فارسان برای حنابندان یکی از دخترهای فامیل و البته تحویل گردوهایی که برایمان از باغ چیده بودند و  آماده کرده بودند ( دوگونی شد یکی رو فرستادم اهواز یه گونی هم هست شکموها بشتابند. ) تا 1 صبح فارسان بودیم و  تا رسیدیم شهرکرد و خوابیدیم شده بود 2 صبح شنیه. ساعت 5 صبح بیدارشدم و راه افتادم طرف تهران توی راه نزدیک نطنز دیگه دیدم نمی تونم ادامه بدم یه امام زاده بود که نوشته بود پسر اما هادی و عموی امام زمانه دیدم همین الان بهترین موقع است برای پناه بردن به اهل بیت رفتم تو و یک نیم ساعتی توی ماشین خوابیدم و دوباره راه افتادم به سمت تهران توی راه یک سری هم به شرکت هواپیمایی درنا توی شهرک صنعتی شمس آباد زدم و رفتم دیدن مهندس کرمی از هم دوره ای های دانشگاه و بلاخره ساعت 12 بعد از 33 ساعت که 24 ساعتش به رانندگی و کوهنوردی گذشت رسیدم تهران. تلفات هم داشتیم دو دفعه پنچری و 27 هزارتومان جریمه سرعت. گاوچران  ( اینقدر از این پلیسای وظیفه شناسی که نقد حساب نمیکنن بدم میاد  نیشخند)



دوشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٩
 

 

تو مرآت جمال ذوالجلالی

چرا مانند شلغم در جوالی

 

سعدی در دیباچه گلستان می فرماید:  روا نباشد زبان سعدی در کام و ذوالفقار علی در نیام و جولی در حجام ( البته منظور همان حجاب است که جهت مسجع ماندن نثر این شده )



پنجشنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸٩
Come on Barbie lets go Party

شنبه               89/06/13     77.2

سه شنبه         89/06/16     75.2

چهار شنبه        89/06/17     74.4

 

 

 

 دستا شله. این قصه قرار است تا 27 شهریور ادامه داشته باشد



چهارشنبه ۳ شهریور ،۱۳۸٩
اس ام اس وارده

سالوادور قدس بلند برنو به شونس     (سالوادور قدش بلند برنو سر شونش)

درگل کلمبیا مست و حیرونس         (دخترهای کلمبیا مست و حیرونش)

آندرس خینس کثیف تش وست به جونس   (آندرس خونش کثیف آتش افتاد به جونش)

والتر ِ وَند جلو به قصد جونس              (والتر رو انداخته جلو به قصد جونش )