چهارشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٢
بزرگترين خيانتي كه تا بحال ديده‌ام

دريغ است ايران كه ويران شود

 

خيلي وقت است كه ديگر شنيدن اخبار مربوط به اختلاس‌هاي ميلياردي و مجوزهاي انحصاري واردات و وامهاي آنچناني و ... برايم عادي شده و هيچ احساس خاصي در من ايجاد نمي‌كنه اما ديروز سر صبحانه از خانمم شنيدم كه برنامة "در شهر" ‌دبستان دخترانه‌اي را در "ميدان گلها" نشان داده كه آنرا به دو بخش دولتي و غير انتفاعي تقسيم كرده‌اند. از جمله مشخصات اين دبستان اين است كه:

1-                روپوشهاي بچه‌ها با هم فرق مي‌كند

2-                بچه‌هاي غير انتفاعي دو ساعت بيشتر كلاس دارند

3-                به بچه‌هاي غير انتفاعي نهار مي‌دهند

4-                كلاسهاي بخش غير انتفاعي وايت برد دارند

با شنيدن اين جملات بي اختيار اشك از چشمانم جاري شد و هرچه تلاش مي كردم نمي‌توانستم جلوي آنرا بگيرم. تمام آن دزدي‌ها و تاراج هاي مادي قابل فراموشي و جبران است اما لطمة روحي كه به اين دختران معصوم مي‌خورد خيانتي آگاهانه‌ به نظر مي رسد براي نابودي آيندة اين كشور. كدام پدر و مادري مي تواند به دختر بچة 6 سالة خود بفهماند كه چرا به همكلاسيش نهار مي‌دهند و يا به او دو ساعت بيشتر درس مي‌دهند. يادم مي‌آيد در دوران دبستان پدرم كه فرهنگي بود اجازه نمي‌داد جا مدادي‌اي كه هديه گرفته بودم را به مدرسه ببرم و مي گفت بچه‌هاي ديگر ندارند و ناراحت مي شوند چون آن موقع جنگ بود و اينجور چيزها به راحتي پيدا نمي‌شد.

چيني‌ها ضرب‌المثلي دارند كه مي‌گويد: اگر مي‌خواهي براي يك سال آينده برنامه ريزي كني گندم بكار،‌ اگر قصد برنامه‌ريزي ده ساله را داري درخت بكار و اگر مي خواهي براي صد سال آينده‌ات برنامه‌ريزي كني انسان تربيت كن. و چه برنامه‌اي‌ براي صد سال آيندة‌ اين مملكت ريخته‌اند با اين سيستم نوين آموزشي كه نيمي‌از بچه‌ها با عقدة حقارت از آن بيرون مي‌‌آيند و نيمي با مشكل خود بزرگ بيني.