یکشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸۳
ToofSpead 3

از مناظر و هوا كه بگذريم چشمه‌هاي چهار محال هم حكايتي دارند.

چشمه پايين يكي از چند چشمه ده بود "چشمه چپ" كه آبي بسيار زلال و سرد داشت. من كه به زور توانستم 6 دقيقه پام رو توي آب بگذارم و درد سرما بود كه تا مغز استخوان آدم نفوذ مي‌كرد.

 

 

 

چشمه چپ

 

 

 

حيف كه دماسنج نداشتم. فقط مي‌تونم بگم خيلي سرد

 

و البته چشمه "ديمه" كه يكي از بزرگترين چشمه هاي ايرانه چشمه ديمه در 16 كيلومتري "توف سفيد" و حدود 40 كيلومتري چلگرد قرار داره. پيشنهاد ميكنم اگر آب معدني به نام ديمه ديديد حتما ميل كنيد.

 

 

 

 

اين آب زلال و فراوان رودخانه نيست

 

 

 

كباب هم كه ديگه چي بگم بختياريه و كباب. پدر بنده در حال كباب جوجه

 

 

 

اين دوتا عكس رو هم دلم نيومد نگذارم (بالايی نمای ديگريست از توف سفيد و پاييني دختر عمه منه كه داره چاي منقلي درست ميكنه) اما بقيه عكسها رو اينجا ببينيد.

 



چهارشنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸۳
ناگاه اجل ز در درآيد كه منم

اول از هر چيز رفتم به قبرستان كوچك ده.

 

 

 

قبر اولي قبر عموي بزرگ و دومي پدر بزرگم

 

 

اجداد بنده. ( آدم ميميره هم اينجا خاكش كنن. اگه به فكردردسرهاي بازماندگان نبودم وصيت ميكردم اينجا خاكم كنن.)

 

 

 

 

شير سنگي نماد قبرستانهاي بختياري در چهارمحال از هر شهر و روستايي كه رد ميشيد از اين شيرهاي سنگي ميبينيد. خبر دار شدم كه برادر يكي از دوستان بسيار عزيزم در عنفوان جواني و بسيار ناگهاني فوت كرده. اين شير سنگي رو به روح "پيمان زنگنه زاد" تقديم ميكنم و از خداوند براي خانواده اش بويژه "رضاي" عزيز طلب صبر ميكنم. روحش شاد شير بختياري.

 



سه‌شنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸۳
ToofSpead

و اما چهار محال بختياري....

 

بعد از سالها بلاخره فرصتي پيش آمد كه به شهركرد و روستايي كه امكان داشت من هم يكي از ساكنان آن باشم سري بزنم. فرصت كه چه عرض كنم در يك طرح ضربتي شب جمعه ساعت 22 سوار اتوبوس شدم به مقصد شهر كرد ساعت 5.5 صبح شهر كرد بودم. ساعت 7 با پدرم راهي آبادي شديم و ساعت 9 صبح به آبادي رسيديم. ساعت 16 برگشتيم و ساعت 19 شهركرد بوديم. با اتوبوس ساعت 21 به مقصد تهران حركت كردم و ساعت 5 صبح شنبه در ترمينال آرژانتين پياده شدم. ساعت 5.5 صبح رسيدم منزل دوش گرفتم و رفتم زير پل نوبنياد و حركت به سمت فيروزكوه ....

فعلا چند عكس زير را ببينيد تا بعد كه به مرور زمان خاطرات اين سفر رو براتون بگم.

 

 

زردكوه بختياري سربلند و پر عظمت

 

 

تونل كوهرنگ شايد خيليها ندونن اما قسمت اعظم آب زاينده رود از طريق تونلي كه در كوهرنگ براي انتقال آب كارون زده شده تامين ميشود

 

 

از مناظر زيباي بين راه

 

 

اين سواري كه ميبينيد پسر عموي بنده است كه داره از آباذي خارج ميشه منظره پشت سرش هم آبادي ماست توف سفيد (در گويش محلي توف اسپد)

 

 

اسب و كره‌اش

 

درخت‌هاي گردوي باغ پدري

 

بفرماييد گردو

 



پنجشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸۳
رود افشان

جاي دوستان خالي دوشنبه رفتيم سمت غار رود افشان. اما چون وسيله و آمادگي كافي نداشتيم به درة ورودي غار كه جاي بسيار زيبايي هم بود اكتفا كرديم. تا خود غار بماند براي بعد.

 

 

 

بفرماييد جوجه كباب با استخون

 

براي ديدن بقيه عكسها اينجا كليك كنيد.

 درضمن من امروز عازم شهركرد هستم. هفته آينده منتظر يك سري عكس جديد باشيد.

 



جمعه ٦ شهریور ،۱۳۸۳
Rotten

عكسهايی تكان دهنده از مرگ آخرين پاندا در ايران

 



چهارشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸۳
 

دلي كه غيب نمايست و جام جم دارد

 ز خاتمي كه دمي گم شود چه غم دارد

 

سلام. شيما کوچولو رو تنها نذاريد.



دوشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸۳
 

مرا تو بي سببي نيستي

به راستي صلت كدام قصيده‌اي

اي غزل؟

ستاره باران جواب كدام سلامي به آفتاب

از دريچة تاريك؟

كلام از نگاه تو شكل مي‌بندد

خوشا نظر بازيا كه تو آغاز ميكني

 

                                                   " احمد شاملو"

                       

 

اين هم دوتاعكس از رودخانه نمرود در 10 كيلومتري فيروزكوه كه شنبه گرفتم.( توضيح اينكه اون خيكيه من نيستم).