یکشنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٦
بابا خسته بابا تنها ....

دیروز اومدم شهرکرد اما اینبار نه برای رفتن به کارخانه سیمان. مستقیم رفتم بیمارستان . پدرم دوباره حالش بد شده همون مشکلات قبلی عفونت ریه عود کرده و زیر اکسیژنه.

فکر کنم سال 74 بود که مبتلا به روماتیسم حاد شد و از همون موقع همیشه گرفتار بوده. حالا هم که چند سالیه بعد از بازنشستگی به ده ییلاقی مان در حوالی کوهرنگ بر گشته و در زمینهای پدریش مشغول کاشتن درخت گردو. اول فکر می کردیم سرگرمی خوبی باشه برای دوران بازنشستگی اما متاسفانه به دلیل سن نسبتا بالا و ضعف قوای جسمانی و همینطور رقیق بودن هوا و ارتفاع بالا از سطح دریا (به شهرکرد میگن بام ایران) مشکلات زیادی پیدا کرده.

خدا گذر هیچ کس رو به بیمارستان نندازه. ما دو تا فامیل خیلی نزدیک داریم که توی همین بیمارستان کار می کنند هر دو هم متخصصن ، دامادمون هم که پزشکه از اهواز اومده باز گرفتار بی امکاناتی هستیم خدا به حال اونهایی رحم کنه که هیچکس رو ندارن، بی سوادن، از روستا اومدن و گرفتار.

القصه فعلا اوضاع اینجوریه

چند تا عکس از روستا که چند سال پیش گرفتم میذارم. بقیش رو هم میتونید اینجا ببینید.

بابا (چه کبابی خوردیم)

مجسمه شیر سنگی . نماد قبرستان های بختیاری

نمیدونید خوردن این چای چه مزه ای میده

یادش به خیر چه گیسی داشتم. این چشمه اسمش چشمه چپه و آب بسیار سردی داره. درختهای بابا هم از همین چشمه آب می خورن.

 

روز پدر پیشاپیش مبارک



سه‌شنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٦
کاوه گلستان

من مي‌خواهم صحنه‌هايي را به تو نشان دهم كه مثل سيلي به صورتت بخورد و امنيت تو را خدشه‌دار كند و به خطر بيندازد. مي‌تواني نگاه نكني، مي‌تواني خاموش كني، مي تواني هويت خودرا پنهان كني، مثل قاتل‌ها، اما نمي‌تواني جلوي حقيقت را بگيري، هيچ كس نمي‌تواند.

كاوه گلستان

پ.ن.: هیچ لازم نیست به بخش عکسهای غیر ورزشی بروید عکسهای ارزشی هم دارد.



سه‌شنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٦
زبان چپی
"يبا لابا بوليا سهت سامتم سهت"
جمله بالا جمله ای است از زبان موسوم به زبان چپی که بچه های جنوبی معمولا خيلی خوب به اون مسلطن معنی جمله بالا با ذکر يک خاطره : يک بار يکی از بچه ها توی ماه رمضون جمله بالا رو به من گفت که يعنی: بيا بالا لوبيا هست ماستم هست.

حالا اگه گفتید "راده آب دیزش حصبت کیمونه" يعنی چی؟


شنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٦
دن آرام تمام

خداحافظ "گریگوری پانتله ویچ مه له خوف" مرد آبدیده جنگ مرد تنها، خداحافظ "آکسینیا" چه بیرحمانه در دل خاکی به جرم عاشقی، خداحافظ "پراخور زیکف" با همان یک دست باقیمانده هم میتوانی گیلاس را بلند کنی دلت شاد، خدا حافظ "پترو پانتله ویچ مه له خوف" چه خوب که نماندی ببینی قاتلت " میشکا کاشوی" حالا صدر شورای کومونیستی "تاتارسکی" شده و همه کاره. خداحافظ "داریا"، "ناتالیا"، "پانتله پراکفیویچ"، "آنیکوشکا" فکر نمیکنم برای بار سومی هم فرصت دست بدهد که با شما در صلح و جنگ و عیش و عشق همراه باشم. خداحافظ.....



سه‌شنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٦
 

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد

تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس



یکشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٦
در کرامات شیخ ما چه عجب پنجه را گز نمود و گفت وجب

دیروز در راه برگشتن به منزل توی ماشین رادیو ورزش روشن بود و مجری که اتفاقا از گزارشگرهای قدیمی هم بود داشت نتایج جام ملتهای آمریکا رو میخوند. توی جدول یکی از گروه ها که فقط یک دور بازی انجام شده بود گفت تیم فلان با 3 امتیاز صدر نشینه و تیمهای ونزوئلا و بولیوی هم با یک امتیاز در مکانهای دوم و سوم قرار دارند. از اینجا به بعد بود که دیگه آقا گند رو زد و با لحنی که انگار کشف بزرگی کرده گفت که " و جالب اونه که این دو تا تیم در همه چیز با هم برابرند هردو دو گل زده و دو گل خورده دارند و تفاضل گل مساوی" !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حالا که بحث فوتبال شد این رو هم بگم: در تمام دنیا مسابقاتی که دور اول گروهی انجام میشه و از هر گروه بیش از یک تیم بالا میاد بازی آخر گروه ها رو برای جلوگیری از تبانی همزمان برگزار می کنند. اما در ایران مسابقات لیگ رو که البته فقط قهرمانی در اون اهمیت داره همزمان برگزار می کنند. بعدش خوش به حالشون میشه از این فکر بکر و بازی های پلی آفی که به صورت تک حذفی است و هیچ تاثیری در هم دیگر ندارد رو هم همزمان می کنند. اما گل سر سبد برگزاری بازیهای همزمان در دنیا بر میگرده به برگزاری همزمان بازیهای مرحله دوم پلی آف و فینال جام حذفی که واقعا جای بسی تقدیر و تشکر دارد. و از همینجا به تمام دست اندر کاران تبریک میگم.



شنبه ٩ تیر ،۱۳۸٦
 

هیچ صیادی در رود حقیری که به مردابی میریزد مرواریدی صید نخواهد کرد.

این رو بیشتر برای خودم تکرار کردم که یادم نره اما شما هم اگر خواستید متنبه شوید. از نظر من مسئله ای نیست.



چهارشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٦
انرژی فسيلی حق مسلم ماست

جمعي از نمايندگان مجلس در جلسه‌ي علني امروز طرح توقف سهميه‌بندي بنزين با قيد سه فوريت را تهيه، امضاء و به هيأت رييسه دادند.

منبع: http://www.isna.ir



دوشنبه ٤ تیر ،۱۳۸٦
 

یک داستان طنزی بود راجع به لوطی که به بچه اش میگفت اگر بازیگوشی کنی و دل به یادگیری عنتر رقصونی و لودگی نسپاری تو را به مکتب میفرستم تا علم آموزی و همه عمر گرفتار شوی. کاش پدر مکتبی من مرا به محفل لوطی ها فرستاده بود.



شنبه ٢ تیر ،۱۳۸٦
نغمه ی روسپی

بده آن قوطی سرخابِ مرا
تا زنم رنگ به بیرنگی خویش؛
بده آن روغن تا تازه کنم
.
چهر پژمرده ز دلتنگی خویش

بده آن عطر که مشکین سازم
گیسوان را و بریزم بر دوش؛
بده آن جامۀ تنگم که کَسان
.
تنگ گیرند مرا در آغوش

بده آن جام که سرمست شوم؛
:
به سیه بختی خود خنده زنم
،روی این چهرۀ ناشاد غمین
.
چهره یی شاد و فریبنده زنم

-
وای از آن همنفس دیشب من
!
چه روانکاه و توانفرسا بود
:
لیک پرسید چو از من، گفتم
!
کس ندیدم که چنین زیبا بود

وان دگر همسر چندین شب پیش
-
او همان بود که بیمارم کرد-
،آنچه پرداخت، اگر صد می شد
.
درد زان بیشتر آزارم کرد

پر کَسِ بیکَسَم و، زین یاران
غمگساری و هواخواهی نیست؛
،لاف دلجویی بسیار زنند
.
لیک جز لحظۀ کوتاهی نیست

نه مرا همسر و همبالینی
،که کشد دست وفا بر سر من
نه مرا کودکی و دلبندی
.
که برد زنگ غم از خاطر من

آه این کیست که در می کوبد؟
همسر امشب من می آید -
وای، ای غم، ز دلم دست بکش
.
کاین زمان شادی او می باید

-
لب من - ای لب نیرنگ فروش
بر غمم پرده یی از راز بکش؛
،تا مرا چند درم بیش دهند
...
خنده کن، بوسه بزن، ناز بکش

از سیمین بهبهانی