سه‌شنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٦
فهميدمت پوريا

یه رفیقی داشتیم که توی عالم بچگی زیاد عزیز نبود. آخه هرچی ما دنبال آتیش سوزوندن و سر به سر معلمها گذاشتن بودیم  اون از همون اولش آدمی بود جدی و با نظم و دیسیپلین. حسابی هم اهل درس. هیچوقت یادم نمیره کلاس سوم دبیرستان طرح کاد بچه های ریاضی رو برداشته بودن و به جاش کامپیوتر گذاشته بودن دوره ما هم اولین دوره بود. یک عده از معلمهای جوون رو به صورت فشرده باز آموزی کرده بودن و می فرستادن سر کلاس. خداییش این یکی کلاس رو نه فقط من که هیشکی گوش نمی داد  البته بجز پوریا  (این هم مانی الهی )(اینهم خواب کوتاه که اونموقع همکلاس ما نبود و داشت سعی می کرد یاد بگیره ). یادمه یک روز معلمه گفت که توی کلاسای دانشگاهی وقتی کسی حرف میزنه بقیه دانشجوها خودشون بر می گردن و با یک اخم بهش می فهمونن که کارش اشتباه. از اون به بعد دم به ساعت این پوریا بود که بر می گشت و با اخم به ما نگاه می کرد  و دریغ از یک کمی عار و درد. شانس آوردم که پوریا سال چهارم رفت تجربی وگرنه حتما تا آخر سال زده بود درب و داغون کرده بود منو  (زورشم زیاد بودا. کورش یادته چه بلایی سر شهنی آورد )

و اما چرا الان به یاد این قضیه افتادم برای اینکه بعد از این همه سال درس خوندن برای اولین بار سر کلاسی میرم که دوست دارم تمام کلماتش رو با تمام وجود بگیرم و وقتی یک نفر حرف میزنه یاد اون روزها می افتم و اخمهای پوریا و کلی شرمنده می شم.

حالا پوریا شده آقای دکتر پوریا صرامی و جامعه شناسی پزشکیش هم خیلی خوندنیه . پوریا جان خیلی خوشحالم که تصمیم نگرفتی متخصص اطفال بشی با اون اخمت . این هم یه عکس که احتمال خیلی زیاد می دم ندیده باشیش.

سال ۷۰ یا شاید هم ۷۱ یکی از اردوهای دانش آموزی از راست پوریا، یکی از دوستا که اسمش رو یادم رفته و بابا، اونیکه پشت تابه هم ناظم دبیرستان




چهارشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٦
 

احمد شاملو رو همیشه یک آدم سر خود معطل می دونستم. و چون اصولا خیلی به شعر عروضی علاقه دارم بعد از خوندن یک مقاله که در اون حسابی شعر کهن رو کوبیده بود ازش بدم می اومد. شاید یک جورهایی حق هم داشتم بند کرده بود به یک بیت ؛؛ زنبور درشت بی مروت را گو/ باری چو عسل نمی دهی نیش مزن؛؛ و با همین یک مثال می خواست ثابت کنه که شعرای کهن هیچ چیزی برای گفتن نداشتن و صرفا یک سری کلمه رو به صورتی موزون کنار هم قرار می دادند. به قول معروف بین پیغمبرها جرجیس رو انتخاب کرده بود.

اما با کارهای دیگرش که آشنا شدم یواش دیدم بهش عوض شد. اول از همه چند سال پیش در خونه تکونی عید کتاب خروس زری پیرهن پری رو پیدا کردم و دیدم ای دل غافل شاعر یکی از زیباترین شعرهایی دوران کودکیمون شاملو بوده. عجیب نیست که موندگار شده این شعر. بچه ندارید که بدونید ناصر کشاورز نامی چه آورده به روز ادبیات کودک این سرزمین با فرهنگ ۱۴۰۰۰ ساله (کسی اعتراضی داره؟ وبلاگ خودمه هرچند سالی که بخوام می نویسم ) دلم نمیاد این بخش رو که وقتی در بزرگسالی خوندمش و بازی شاعر رو با زحمت و رحمت دیدم کلی کیف کردم و  به اوج هنر شاعرش پی بردم ننویسم

و بعد روباهه گفت که:

طرقه سیاه بد ادا
با پیشی زشت بی حیا
نقطه رو رحمتم شدین
اسباب زحمتم شدین
حالا ببینین خط و نشون
با همه دنگ و فنگتون
اگه خروس و در نبرم
ازهمه تون پخمه ترم

و بادی به غبغب انداخت و رفت!

بعدش هم که دن آرام با ترجمه احمد شاملو که اگر دوست داشته باشید دوباره شروع کنم یک جاهییش رو تایپ کنم براتون

اما شاید بزرگترین خدمتی که احمد شاملو به ادبیات ایران کرده مجموعه عظیم کتاب کوچه است که حیف خاتمی رفت و تنها تا جلد ۱۱ یعنی حرف ج چاپ شد و بعدا متوقف شد. شاهکاریه که دست کمی از لغتنامه دهخدا نداره. هر آنچه ضرب المثل، متل، داستان کوتاه، و البته فحشها و متلک های چارواداری غیره در ادبیات محاوره ای ایران وجود داشته رو جمع آوری کرده یک نمونه اش رو که بخوام بگم در  زیر کلمه بز به داستان بز زنگوله پا اشاره کرده و چند روایت مختلف از اون رو نوشته از جمله یک روایت تاجیکی که خیلی جالبه. و یکی دو نمونه از کتاب کوچه:

۱- حرف ب  دفتر اول - صفحه ۹۱۲ - لغت ۳۰۰۳

بدن {  تن } خاریدن

نیازمند آزار دیدن و صدمه خوردن بودن، که کنایه از اسباب زحمت و زیان خود را فراهم آوردن است : ؛؛ چرا سر به سر سگ می گذاری؟ تنت می خارد ؟ ؛؛ ( می خواهی بگیردت ؟ ). ؛؛‌ اگر تنش نمی خارید به من بد و بیراه نمی گفت ! ؛؛ ( با فحاشی به من سبب شد حرف زشتی به او بگویم یا کتکش بزنم ).

۲- حرف ج - صفحه ۲۰۵ - لغت ۹۹۶

جگر دوست به زیر دندان دشمن افتادن 

کنایه از برای عروس یا دامادی که به چنگ خانواده نا بابی افتاده باشد.

حیف که اینجا زن و بچه رد می شن وگرنه چیزهای جالبتری هم می شد نوشت مثل :

نه صیغه میشم نه عقدی / *************  (حرف جیم لغت ۱۴۴۲) 



شنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٦
موج و برگ و پاييز

منصور نصیری عکسهای زیبایی از پاییز داره

برای دیدن بقیه شون کلیک کنید



جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦
 

I Love to move it move it

هورا قبول شدم

و اما جریان چیه. دوره MBA پتروشیمی با همکاری یک دانشگاه استرالیایی برای تربیت مدرسین حرفه ای مدیریت پروژه. معنی و مفهومش چیه اینکه من باید از دوشنبه دوباره برم سر کلاس بشینم و بشم یک دانشجوی گوگولی و سر به راه .

اما هنوز یه خوان دیگه مونده و آن خوان هفتم منم. نامردیه اما تعهد خدمت 5 ساله می گیرن و 50 میلیون تومان ناقابل هم سفته به عنوان ضمانت. یک ایراد دیگه هم داره اونم دوری از خونه است در موقع آموزشهای عملی  رادین دلش تنگ میشه . نمیدونم باید تصمیم بگیرم. خیلی سخته که بخوام اینجوری ضربتی استعفا بدم و برم دنبال درس خوندن.

ترانه (با صدای حسن  ش. بخوانید) :

آیا برم آیا نرم

بیت:

گفت چشم تنگ مدرک دوست را      یا قناعت پر کند یا خاک گور



جمعه ۱۱ آبان ،۱۳۸٦
 

زبان رو قبول شدم  دیروز رفتم برای مصاحبه. خیلی جالب بود سه مرحله آزمون روانشناسی،‌ بعدش یک مصاحبه شخصیتی و یک مصاحبه فنی.

فکر کنم ناسا هم برای انتخاب فضانوردهاش اینقدر مرحله نگذاشته. تا حالا شده شش خوان ببینیم خوان هفتم چیه



سه‌شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٦
 

س: چطور میشه در آن واحد هم به دین مردم توهین کرد،‌هم سنتها رو به ابتذال کشوند و هم   خاطرات مردم رو به لجن کشید؟

ج: به راحتی.

دو سه روز پیش رادیو جوان داشت آوازی از یک مرشد  زورخانه روپخش می کرد. مردک با ریتم آهنگ ؛؛ به خدا شکل دلم مثل دلم پیدا نمیشه هیچ دلی؛؛ و با رنگ زورخانه داشت برای حضرت علی شعر می خوند. یکی از بیتهاش رو در زیر بخونید:

پسرات که جای خود دخترتم پهلوونه              یا مولا

من به قربون تو و تموم بچه هات علی             یا مولا

حالا تصور کنید یک عده ورزشکار معمولا شکم گنده، و نیمه برهنه ، در حالی که توی ذهنشون یاد صدای آسمانی هایده با فکر پسرها و دختر علی مخلوط شده دارن شنا باستانی میرن.

من واقعا به صدا و سیما خسته نباشید میگم که هم ماهیانه از ما آبونمان میگیره، هم ردیف مجزای بودجه از دولت می گیره که اون هم اگر دولت تعریف درستی داشته باشه معنیش خرج مستقیم از جیب ملته و اینجوری تیشه به ریشه همه چیز میزنه.

سعدی چه زیبا گفته  :   گر تو قرآن بدین نمط خوانی ببری رونق از مسلمانی

(بعدا می نویسم چرا زیاد از سعدی خوشم نمیاد)

 



جمعه ٤ آبان ،۱۳۸٦
 

و اما امتحان بد نبود جای شما خالی. یک بار دیگه رفتم به پلی تکنیک و پشت همون نیمکتهایی که ازشون کلی (۱۱ سال ) خاطره دارم نشستم برای یک امتحان ۱۱۰ دقیقه ای. این که امتحان چی بود و برای چی رو اگر قبول شدم بعدا توضیح می دم. تجدید خاطره خوبی بود مخصوصا که صبح قبل از امتحان هم رفتیم کله پزی  (بهداد حتما میدونه کجا پشت خوابگاه گلشن).

و اما این روزها که دنبال آمادگی بودم چند تا سایت جالب پیدا کردم که بد نیست بدونید:

۱- سایت  britishcouncil مطالب خیلی جالبی داره هر هفته یک موضوع رو انتخاب می کنه و در موردش یک مقاله، یک داستان،‌یک شعر و ... می نویسه. فایل صوتی متنها هم قابل دانلوده. همچنین میشه به آرشیو هفته های قبل مراجعه کرد. موضوع انتخابی این هفته هم دزدهای دریایی بود.

۲- bbc دولت فخیمه واقعا داره زحمت می کشه. این یکی خیلی گسترده است و نمی تونم کلش رو اینجا توضیح بدم اما بخشهای مورد علاقه من یکی The Flatmates  که هفته ای یک Episode جدید داره و الان هم به ۱۱۶ رسیده . البته قبلی ها رو هم میشه دید. و دیگری وبلاگهای آموزشی که هر ماه یک دانش آموز و یک معلم جدید معرفی می شن و یک ماه فرصت دارند که از طریق نوشتن وبلاگ زبانشون رو تقویت کنن. انواع بازی های لغت و موسیقی،‌ اخبار و هرچیزی که شما رو علاقمند بکنه تا از یادگیری زبان لذت ببرید در این سایت پیدا می کنید.

۳- و اما دوستان ایرانی هم بیکار نیستند  توی سایت ؛منبع كتابهاي IELTS به صورت رايگان؛ تمام کتابهای موجود رو می تونید دانلود کنید.

۴- ايستگاه آيلتس هم بد نیست اگر بخواید کتاب دانلود کنید. همچنین اطلاعات خوبی راجع به چگونگی شرکت در امتحان و حتی خاطراتی از کسانی که شرکت کردن داره.