سه‌شنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٧
تنها در عسلوبه

بعد از اسفند ٧٣ امسال دلگیرترین تولدم را تجربه کردم. اون سال تهران بودم و تنهای تنها در یک شب برفی توی میدون ونک و امروز عسلویه و کلی درگیری و گرفتاری با کارگرها.



شنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٧
چون همه چیز تنگ آید

مصطفی رحماندوست رو هم سن و سالهای ما می شناسند. شاعر خوبی بود برای کودکان. اما چند وقتیه که شعرواره های مزخرفی از ایشوندر مجله دوست که برای رادین می خرم  چاپ میشه به نام ترانه های هیچاهیچ. آخرینشون از قرار زیره:

پیشی پیشی ،‌پیش پیش

یا الله برو ،‌کیش

نخودچی کشمیش

بابا چی داره؟ ریش

ریششو تراشید

پیش پیشی خندید.

 

پ. ن. ١ : برو به بابات بخند

پ.ن. ٢ : تب فیس بوک به دوستان ایران خودرویی هم رسید. چه ضایع بشیم بعد از انتخابات که دوباره فیلتر بشن فیس بوک و یوتوب و ...



جمعه ٩ اسفند ،۱۳۸٧
 

بلاخره دخملا قلبقلب صاحب اسم شدن و وبلاگ البته. حسابی گرفتار پروژه ام چهار روز هفته توی عسلویه و بعدش هم در خدمت خانه و خانواده. واقعا وقتی برای وبلاگ نمیمونه. دعا کنید این پروژه چهار ماهه که تا حالا ٨ ماه ازش گذشته تا ٨ ماه دیگه تموم بشه ابرو