دوشنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٧
 

دیروز از زور گرما و شرجی رفتم یه چفیه خریدم. امشب هواپیما که از عسلویه بلند شد دچار نقص فنی شد و من الان یک شهید زنده ام که در فرودگاه عسلویه منتظر پرواز جایگزینم. ای هاله سبز بروکنار چشمم نمی بینه.

جونیام یه کتاب از آنتونی رابینز می خوندم. نوشته بود زندگی ای که ارزش ادامه دادن داشته باشد ارزش نوشتن و ثبت خاطره هم دارد. سعی می کنم دوباره شروع کنم به نوشتن. هم اینجا و هم یک جای دیگر. با عنوان داستان یک پروژه.