جمعه ٤ دی ،۱۳۸۸
 

اگر من ترک ارباب وفا کردم، پشیمانم
اگر اینگونه با ساقی جفا کردم،پشیمانم
من از عمری که با زاهد فنا کردم، پشیمانم
من از جوری که در راه خدا کردم، پشیمانم
من امشب گوشه میخانه می مانم
که داد از ساغر و پیمانه بستانم
به هر جا پا گذارم کینه ها بینم
هزاران چهره در آیینه ها بینم
چه جایی خوش تر از میخانه بگزینم
من اینجا مست و حیرانم
من امشب گوشه میخانه می مانم
که داد از ساغر و پیمانه بستانم
در اینجا هر که در دل باوری دارد
در اینجا هر غمی خنیاگری دارد
که در میخانه حتی دشمنت با خود
به جای دشنه، دستش ساغری دارد
من امشب گوشه میخانه می مانم
که داد از ساغر و پیمانه بستانم

در اینجا، جز به کوی یار، راهی نیست
در اینجا، جز مهین دلدار، شاهی نیست
در اینجا، پادشاه عاشقان، ساقی ست
که او هم گاه و گاهی هست، گاهی نیست
در اینجا،خون مردم، خفته در خون نیست
در اینجا، چهره آزادگی گم نیست
در اینجا، تخت شاهی، دوش مردم نیست
به نام عشق می خوانم
من امشب گوشه میخانه میمانم.