یکشنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٩
marathon man

یه سفر mp3 داشتم به شهرکرد. جمعه صبح ساعت 3.5 از خونه رفتم بیرون و حدودا 9.5 شهرکرد بودم از اونجا بعد از خوردن یک چای با نریمان رفتیم به توف سفید یک سرکشی ای به درختها کردیم که به نظر خیلی سرحال می اومدند و احتمالا تا دوسال دیگر حسابی بار ده میشوند و من هم میشم گردو فروش نیشخند   ساعت 12 رسیدیم ده. خداییش وقتی کبک شکاری رو کباب می کنن با نون تیری تازه میگذارند جلوتون کدومتون می تونید  رژیمتون رو نگه دارید که از من انتظار دارید خجالت

 

ساعت 5 راه افتادیم به سمت شهرکرد سر راه به روستای احمد آباد سر زدیم فامیل مادرم بعد از بازنشستگی همگی به این روستا اومدند. مخصوصا دایی مادر یک ویلای خیلی جالب ساخته. در واقع خانه سازمانی ای که در آغاجاری داشتند رو عینان اونجا پیاده کرده و چه حیاط با صفایی هم داشت حیف دوربین نداشتم اما حتما دفعه دیگه که رفتم ازش عکس می گیرم. خلاصه ساعت 7 رسیدیم شهرکرد، دوش و تعویض لباس و برگشتیم فارسان برای حنابندان یکی از دخترهای فامیل و البته تحویل گردوهایی که برایمان از باغ چیده بودند و  آماده کرده بودند ( دوگونی شد یکی رو فرستادم اهواز یه گونی هم هست شکموها بشتابند. ) تا 1 صبح فارسان بودیم و  تا رسیدیم شهرکرد و خوابیدیم شده بود 2 صبح شنیه. ساعت 5 صبح بیدارشدم و راه افتادم طرف تهران توی راه نزدیک نطنز دیگه دیدم نمی تونم ادامه بدم یه امام زاده بود که نوشته بود پسر اما هادی و عموی امام زمانه دیدم همین الان بهترین موقع است برای پناه بردن به اهل بیت رفتم تو و یک نیم ساعتی توی ماشین خوابیدم و دوباره راه افتادم به سمت تهران توی راه یک سری هم به شرکت هواپیمایی درنا توی شهرک صنعتی شمس آباد زدم و رفتم دیدن مهندس کرمی از هم دوره ای های دانشگاه و بلاخره ساعت 12 بعد از 33 ساعت که 24 ساعتش به رانندگی و کوهنوردی گذشت رسیدم تهران. تلفات هم داشتیم دو دفعه پنچری و 27 هزارتومان جریمه سرعت. گاوچران  ( اینقدر از این پلیسای وظیفه شناسی که نقد حساب نمیکنن بدم میاد  نیشخند)



دوشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٩
 

 

تو مرآت جمال ذوالجلالی

چرا مانند شلغم در جوالی

 

سعدی در دیباچه گلستان می فرماید:  روا نباشد زبان سعدی در کام و ذوالفقار علی در نیام و جولی در حجام ( البته منظور همان حجاب است که جهت مسجع ماندن نثر این شده )



پنجشنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸٩
Come on Barbie lets go Party

شنبه               89/06/13     77.2

سه شنبه         89/06/16     75.2

چهار شنبه        89/06/17     74.4

 

 

 

 دستا شله. این قصه قرار است تا 27 شهریور ادامه داشته باشد



چهارشنبه ۳ شهریور ،۱۳۸٩
اس ام اس وارده

سالوادور قدس بلند برنو به شونس     (سالوادور قدش بلند برنو سر شونش)

درگل کلمبیا مست و حیرونس         (دخترهای کلمبیا مست و حیرونش)

آندرس خینس کثیف تش وست به جونس   (آندرس خونش کثیف آتش افتاد به جونش)

والتر ِ وَند جلو به قصد جونس              (والتر رو انداخته جلو به قصد جونش )

 



چهارشنبه ۳ شهریور ،۱۳۸٩
 

اینکه مایلی کهن میشه مربی اخلاق حداقل یه حسن داره که دیگه حتی اکبر میثاقیان هم نا امید نیست

اقوام روزگار به اخلاق زنده اند

قومی که گشت فاقد اخلاق مردنی است

یاوری و جلالی هم تا اطلاع ثانوی برن جلو بوق بزنن. مهم اینه که با معیاری که مایلی کهن انتخاب شده همه خوبن، همه گلن.



دوشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٩
 

خیلی عصبانیم. لطفا کسی دم پر من نیاد. قول هم نمی دم که خیلی مودب باشم.

و اما جریان از چه قراره. پنج شنبه صبح یکی از دوستان که البته ما از طریق خانمش باهاش آشنا شدیم تماس گرفت و گفت که می خواد من رو ببینه و در جواب نگرانی من گفت که همسرش ازش جدا شده. من هم وقتی از خالی بودن دفتر مطمئن شدم بهش زنگ زدم که بیاد و خودم رو هم آماده کرده بودم که آرومش کنم و از ناراحتی درش بیارم تا بتونه از برخورد احساسی با قضیه پرهیز کنه. اما قصه جور دیگه ای پیش رفت داستان رو دوست من اینجوری تعریف کرد:

این زوج عزیز قدیمی که تقریبا ٨ سالی از ازدواجشون می گذره با دوره آشنایی و نامزدی کلا ١٢ سال از سال گذشته به مشکلاتی برخورد می کنن که نتیجه اش میشه یک وکالت طلاق به همسر در حدود دو ماه پیش. حال خانم که وکالت طلاق داره و البته منزل هم به نامشه (چون اصولا ما آدمهای خیلی با فرهنگی هستیم و چه معنی میده خونه به اسم مرد باشه شما مردا همتون همینطورید ایییییییییییششششششششششش ) میره خودش رو سه طلاقه میکنه ( که دیگه بی محلل نمیشه ) و مهریه اش رو هم میگذاره اجرا ( چشمت کور میخواستی گولم رو نخوری اون موقع که گفتم من عاشقتم و این ١٣۵۶ تا سکه رو هم میخوام برا بستن دهن خواهر و مادرت که فکر نکنن عروس مفتی اوردن. آدم این موقع ها میفهمه با چه کلاهبرداری زیر یه سقفه) و صد البته قفلهای خونه اش رو هم عوض میکنه حالا آقا از ماموریت برگشته با یه دست لباس و مجبوره که توی هتل بخوابه تا بعد که بره تو یه پانسیون که تو هر اتاقش چهار نفر می خوابن.

داستان که به اینجا رسید این من بودم که عصبانی شده بودم و داماد دل شکسته داشت سعی می کرد من رو آروم کنه.

و اما قصه دختران سرزمین من تا قبل از روز خواستگاری آخر تمدن هستند و تجدد و حتی فارسی وان،‌ روز خواستگاری هرچی بابم بگه و البته سنتها رو باید حفظ کرد و مهریه رو کی داده و کی گرفته گیرم که زرخرید می شوی به بهایی بالاتر از تمام کنیزکان دربار هارون الرشید عباسی، میارزد به شیرینی ستاندن زر اما مواظب باشید که داماد بخت برگشته قوانین سویس را هم مراعات کند و در عقدنامه تعهد نصف کردن املاکی که به نام داماد است را در هنگام طلاق امضا کند البته اگر عروس خانم بی عرضه گی کرد و گذاشت چیزی به نامش بشود.

آخه رفیق من این وکالت رو چرادادی بهش. فکر میکنی چرا دول غربی اینقدر نگران بمب اتمی ایران هستن. جریان تیغ دادن در کف زنگی مست رو نشنیده بودی که حالا بیای بگی زنها بی صفت اند.

راستش رو بخواید من نه با طلاق مخالفم و نه به نصف کردن اموال حتا بهش گفتم تو مردی و می تونی سختی رو تحمل کنی پس خونه نوش جونش اما نمی دونم چطور خانم به خودش اجازه داده که پس از لخت کردن آقا تقاضای ماهیانه ٢ سکه به مدت ۵۶ سال رو بکنه حسابش رو بکنید از ٣٢ سالگی برو تا ٨٨ سالگی این مرد باید تاوان ٨ سال زندگی ای رو بدهد که از من قبول کنید با شناختی که من از طرفین دارم حداکثر ۵٠% در بهم خوردنش مقصر بوده.

برو آدم باش باور کن با این حرکتی که کردی حقته که پول خونت رو هم با همون دین و قانونی که موقع گرفتن مهریه ات بهش استناد میکنی به قیمت نصف مرد حساب کنند و اضافه کنند به بقیه اموال مسروقه ات بدن به اولیا دمت.

پ. ن. : باور کنید دزفول اهواز نیست