سه‌شنبه ۳ مهر ،۱۳۸٦
موبايل دسته نقره ام داد و بيداد

جریان سه پلشک رو که می دونید. من هم شنبه سه پلشک آوردم اساسی.

صبح شنبه رسیدم اداره رئیس زنگ زد که توی برنامه زمانبندی سیمان گناباد یک غلط املایی داری  (اصلا هم ربطی به نژاد نداره و دزفول یک جای دیگه است و بصره هم جایی دیگر) اومدم Primavera رو ران کنم دیدم بالا نمیاد هرچی تلاش کردم نشد که نشد حتی نمی شد دوباره نصبش کنم. خلاصه رفتم پشت کامپیوتر یکی از همکارا نصب کردم و داشتم کار می کردم که دیدم فونت فارسی نداره برگشتم از کامپیوتر خودم فونتهای فارسی رو برداشتم و در مسیر بگشت به میز همکارم  پام خورد به لبه میز و گوشه میز دقیقا خورد روی موبایلم . موبایلم که میگم از اون موبایلا نبودا از اینا بود :

دوسش داشتم. هنوز ۲۱ روز نشده بود که خریده بودمش. نابود شد رفت.

اگر بدونم کی بود که موبایل نازنینم رو چشم زد چشماشو در میارم

خلاصه عصر موقع رفتن به خونه خواستم چیزهایی رو که شرکت برای ماه رمضون داده بود بذارم توی صندوق عقب که دیدم لاستیک کف ماشین فرت رفت پایین. نگاه کردم دیدم  تایر زاپاس رو با جک و کلیه لوازم دزدیدن. تایره نو نو بود حتا یک بار هم نرفته بود زیر ماشین با رینگ اسپرت. فقط چند وقت پیش داده بودم بالانسش کرده بودن که فرمون ماشین آقا دزده نزنه ( الاهی کوفتت بشه ).

پ.ن. ۱ : دیروز کاغذ خرید موبایلم رو در آوردم ۱ سپتامبر  حتی فرصت نکردم سی دیش رو نصب کنم

پ.ن. ۲ : دیگه هیچوقت نمی نویسم توضیع

پ.ن. ۳ : تو اون وضعیت آقا پی ام میده که کامنت سرو ناز رو تو گذاشتی

پ.ن. ۴ : عیال قول داده یکی دیگه برام میخره  من هم می گم حالا که اصرار داره از اینهاش بخره که یک تنوعی هم باشه

پ. ن. ۵ : چشم بد از تو دور بشه الاهی   چشم حسودا کور بشه الاهی