شنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸٦
 

من یک لینکی دادم که برید وبلاگ مژگان بانو رو بخونید. حالا اشتباه کردم گفتم با اسپیکر روشن. اما حداقل یک بار متن رو می خوندید آدم دلش نسوزه. دیگه داشتم نا امید می شدم که دیدم یکی مثل همه کامنت گذاشته که: very nice رفتم دیدم توی وبلاگش هم مطلبی نوشته که در زیر می آورم :


وبلاگي مي خوندم كه در وصف پدر بزرگوار نويسنده نوشته شده بود
بسيار عميق و خواندني
نا خوداگاه با خواندن هر جمله از پدر، قلبم مي لرزيد
به نظرم هيچ چيز در زندگيمون نميتونه ارزشمندتر از احساسهايي باشه كه نسبت به عزيزانمون داريم
اصلا قابل مقايسه نيستن...

 البته اين حس از طرفي لذتبخش و آرامش دهنده است و از طرفي هم هر چه عزيزتر باشه حتي فكر نبودنشون برات غير قابل تصور و تحمل ميشه
يه موقعهايي با خودم ميگم اگه بچه داشته باشم يك نفر به جمع اين عزيزا افزوده ميشه و قلبم بايد واسه يه نفر بيشتر بلرزه اونم با توجه به اوصافي كه از مهر مادري و ازين حرفا به گوش مي رسه ! هنوز نتونستم خودمو در اين رابطه گول بزنم

 از یکی مثل همه خیلی تشکر دارم و می گم که اصلا هم مثل همه نیستی. و اینقدر کارت درسته من حدس می زنم علاوه بر اینکه بچه اهواز باشی پلیتکنیکی هم باشی . ما منتظر پایه های ساعت هستیم . در ضمن لینک شما و سارا و سام هم اضافه شد.