جمعه ٢۸ بهمن ،۱۳٩٠
مرغ سحر

مرغ سحر ناله سرکن، داغ مرا تازه تر کن

ز آه شرربار این قفس را بَرشِکَنُ و زیر و زِبَر کن

مرغ سحر تو هم بیا و با ناله هایت نمک به زخم ما بپاش

 بلبل پَر بسته ز کنج قفس درآ، نغمهٔ آزادی نوع بشر سُرا

وَز نفسی عرصهٔ این خاک توده را پر شرر کن

ای بلبل پر بسته از گوشه قفس بیرون بیا شاید با نفس تو این توده خاک بر سر شده شوری بگیرند

 ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد

ای خدا، ای فـلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن

ای خدا ای فلک ای طبیعت ( زلزله، سیل، صاعقه) ما حالش را نداریم شما بیاید روزگار سیاه ما را روشن کنید

نوبهار است، گل به بار است، ابر چشمم، ژاله‌بار است

این قفس، چون دلم، تنگ و تار است

در این فصل گل و بهار من نشسته ام به کنج قفس و گریه میکنم

 شعله فکن در قفس ای آه آتشین

دست طبیعت گل عمر مرا مچین

ای آه آتشین من بیا و همین قفس را هم تو بسوزان و ای نیروهای طبیعت که در دو بیت قبل شما را به مدد خواسته بودم همه را بکشید بجز من

 جانب عاشق نِگَه‌ ای تازه گل از این، بیشتر کن

مرغ بیدل شرح هجران مختصر، مختصر کن

ای گل نو رس تو به من بدبخت یک نگاهی بینداز و ای مرغ بیدل دیگه بس کن برای امروز مبارزه کافیه خسته شدیم

 

ملتی که اوج مبارزاتشان اینست که از شجریان بخواهند آخر کنسرت برایشان مرغ سحر بخواند و حتما موقع خروج از کنسرت هم به خودشان افتخار میکنند بابت این روحیه مبارزه جویی وضعشان بهتر از این نخواهد بود