یکشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٤
کماندو

دلم براي صاحب بعدي روحم ميسوزه. بيچاره هميشه پيش خودش فكر ميكنه كه تو زندگي قبليش كماندواي چيزي بوده. خبر نداره كه طرف خير سرش كلي ادعاي مهندسي و مديريت و از اين جور حرفا داره. القصه تا الان كه مشخص نشده اما احتمالا فردا من از كرمانشاه سر در بيارم. بليط كرمانشاه گير نمياد. پروازهاي سنندج هم راه نميده شايد زميني رفتيم. بايد به پليس راه خبر بدم كه فيلم تمام دوربينهاي اتوبانهاي مسير تهران كرمانشاه رو عوض كنه و آماده باشه براي گرفتن عكسهاي يادگاري.

 

شعر در پيت و بي ربط:

 

سفر كردم كه از يادم بري ديدم نميشه         آخه عشق يه عاشق با نديدن كم نميشه

 

اين هم يك عكس از 3 ماهگي جيگر بابا كه البته الان چهار ماه و نيمه است.

 

 

 

 

 

حالا با تمام وجود ميفهمم كه چرا حافظ گفته " هان اي پسر بكوش كه روزي پدر شوي"