پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦
به طرف جنگل شروود

تو کمان کشیده و به کمین      که زنی به تیرم و من غمین

همه غم من بود از همین           که خدا نکرده خطا بکنی

بلاخره رفتم تیر اندازی با کمان رو هم تجربه کردم. آخه من در تمام رشته های ورزشی دنیا تجربه دارم. دیروز در ادامه افه ورزشکاری عصر با دوچرخه رفتم به پارک بهشت مادران در بزرگراه حقانی. محیط با صفایی داشت و یک پیست دوچرخه سواری نیمه حرفه ای. یک چرخی توی پارک زدم و بعد هم رفتم باشگاه تیر اندازی با کمان ثبت نام کردم. جلسه اول فقط به تمرین استیل و کشش کمان گذشت. اما اینقدر باحال بود که من از کلاس آمادگی جسمانی با اکبر مالکی گذشتم و تا ساعت 8 شب اونجا بودم. بعد هم ادامه راه با دوچرخه تا خونه.

 این هم بخشی از شعر زیبای آرش کمانگیر سیاوش کسرایی:

منم آرش
چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن
منم آرش سپاهی مردی آزاده
به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را
اینک آماده
مجوییدم نسب
 فرزند رنج و کار
گریزان چون شهاب از شب
چو صبح آماده دیدار
مبارک باد آن جامه که اندر رزم پوشندش
 گوارا باد آن باده که اندر فتح نوشندش
 شما را باده و جامه
گوارا و مبارک باد
 دلم را در میان دست می گیرم
 و می افشارمش در چنگ
 دل این جام پر از کین پر از خون را
 دل این بی تاب خشم آهنگ
که تا نوشم به نام فتحتان در بزم
 که تا کوبم به جام قلبتان در رزم
 که جام کینه از سنگ است
 به بزم ما و رزم ما سبو و سنگ را جنگ است
 در این پیکار
 در این کار
 دل خلقی است در مشتم
امید مردمی خاموش هم پشتم
کمان کهکشان در دست
 کمانداری کمانگیرم
شهاب تیزرو تیرم
ستیغ سر بلند کوه ماوایم
 به چشم آفتاب تازه رس جایم
 مرا تیر است آتش پر
 مرا باد است فرمانبر
 و لیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست
 رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست
 در این میدان
بر این پیکان هستی سوز سامان ساز
پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز