شنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٦
قصه از کجا شروع شد؟

آقا ما که همینجوری مخلص یک نفر نمیشیم که آخه. این خواب کوتاه آخرشه اصلا بعضی وقتا من به خودم میگم بابا جون وقتی که میگذاری مطلب بنویسی رو برو خواب کوتاه بخون حالشو ببر.

و اما ما جدیدا تصمیم گرفته ایم توی کامنتهای دیگران برای همدیگه عشقولانه بنویسم.

نمونه اش هم وبلاگ گریوش (بزرگ فیلسوف کوچک)

و اما اندی علیه رحمه می فرماید " قصه از کجا شروع شد؟ از گل و باغ و ..." 

خواب کوتاه

یکشنبه 20/3/1386 - 15:16

من آنم که رستم بود پهلوان ...
تقريبا همه در جمع همينيم
ولی وقتی می خوای بخوابی ... اون لحظه که چشمات رو داری روهم ميذاری ... مهمه که توی دلت از خودت چه تصويری داری
.........
گوشت رو بیار جلو
تاحالا کسی بهت گفته
بچه که بودی خيلی زشت بودی ها

مارو میگی

سر سوزن ذوق 

دوشنبه 21/3/1386 - 13:27 

سلام. اين خواب کوتاه قبلا امام بوده برای همين بعضی وقتها اينجوری ميشه. 

اونو میگی

خواب کوتاه 

دوشنبه 21/3/1386 - 22:6 

خوب ببخشيد اما ...
بهرحال ...
ضمن اینکه من جسارت نکردم در مورد الانتون حرفی بزنما ... کودکی رو گفتم و اتفاقا تجربه ثابت کرده کسانی که کودکی زیبا بوده اند در بزرگ سالی چنگی به دل نمی زدند و برعکس
در هرصورت چرا عاقل باید یه کاری بکنه که بعدش بیاد صاف و صوفش کنه ؟

و حرف آخر اینکه
زيبايی اصولا درونيست ... من بدون تعارف به اين اصل معتقدم
 

و باز ما رو میگی

سر سوزن ذوق 

سه شنبه 22/3/1386 -2:59

سلام. من اين خواب کوتاه رو خيلی دوستش دارم.
راستی من دوباره اون شعر پايينی رو خوندم << آن قدرها زیادی روی هم بد است؛ نیست؟ >> فکر کنم بايد اينجوری باشد << آنقدر ها زياده روی هم بد است؛ نيست؟ >> بابا من چقد شاعرم

و باز اونو میگی

خواب کوتاه 

چهارشنبه 23/3/1386 1:51 

اول بگم که من اين ابوالرادين ( بقول اون دوستشون ) را بدجوری دوست ميدارم ... شديدا فجيعا
اما خوشحالم که ناراحت نشدی ...
بازم می گم زيبايی قطعا درونيست ... نه همين لباس زيباست ....
حالا انقدر ميگم تا ناراحت بشی

بيا اونورا
 

و از اینجا به بعد من کم آوردم

خواب کوتاه 

چهارشنبه 23/3/1386 - 15:0 

آخه اينجا بيشتر می چسبه
در رابطه را راستای عشقولانه های من برای سر سوزن ذوق
.........
مهربونیش قشنگ
همزبونیش قشنگه
وقتی با من قهر می کنه
پشیمونیش قشنگه
دست
.... دست ..... دستا شله 

خواب کوتاه 

پنجشنبه 24/3/1386 -10:29

اول يکم قربونه سر سوزن ذوق برم
...
عطر شکوفه داری
عين گل بهاری
وقتی ميآی با دلم
شادی و شور ميآری
خنديدنت قشنگه
همزبونيت قشنگه ... و الی آخر
.................
حالا باز خوبه ازت در مورد تعداد تکه های کفن نپرسيدن ... آدم حس می کنه می خوان مرده شور استخدان کنن . بقول امير کپک توی اخراجی ها
وقتی ازش پرسيدن که شما وقتی می خوای بری توی مستراح اول پای چپت رو ميذاری يا راست ؟
گفت : شما ما رو قبول کن ، من با سر می رم تو مستراح