دوشنبه ۱ امرداد ،۱۳۸٦
سومين فرخزاد

دو تا فرخزاد می شناختم (دورادور) فروغ و فریدون اما انتظار نداشتم با سومین فرخزاد در سیمان شهرکرد آشنا شوم. برعکس اون دوتای دیگه اینیکی از بخت بدش مثل من شده مهندس و آواره کوه و بیابون. شخصیت بسیار جالبیه و وای به حال کسیکه باهاش کل بندازه و احیانا بخواد بهش تیکه بندازه.

حیف که اینجا زن و بچه رد میشن وگرنه چند تاشو براتون می نوشتم. (البته من اونقدر عاقل بودم که جسارتی نکنم. به قول معروف من رو کشت )

فردا بر می گردم تهران.

بابا حالش بهتر شده. البته هنوز بستریه اما همین روزا مرخص میشه و میره اهواز.

عکسهای پست قبلی رو هم درست کردم امیدوارم بتونید ببینید. در ضمن اینجا هوا عالیه. شبها بدون پتو نمیشه خوابید. یک کلبه خرابه ای هم هست اگر دوستان افتخار بدن.

این هم عکسی از یک خان بختیاری (شیر پیا مشهور به رادین)