چهارشنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸٦
عزا در ایل بختیاري

کُجه تیر کُجه سپاه کُجه فَراشُم                  رَه بدین دامُ دَدوم بیان سر لاشُم

Rah bedin dam o dadoom bian sare lashom                                            koje tir koje spah koje farashom

معنی: تیر و تنفگ و سپاهیان و خدمتگزارانم کجا رفتند، راه را برای مادر و خواهرم باز کنید تا خود را به جسدم برسانند.

بختیاری اهل کوچ است و گذر، یکجا نشین نیست هر سال دو بار زاگرس را زیر پا می گذارد. چنین زندگانی سلحشوری می خواهد و دل بزرگی، اینچنین است که زندگی بختیاری پر است از اسب و برنو ( سوار وقتی تفنگ داره سواره ) مونس شبهای یلدای بختیاری حافظ نیست شاهنامه است و رزم رستم.

مرگ نیز چون زندگی در بختیاری آدابی اینچنین دارد. توشمالها (نوازندگان بختیاری) ساز چپی میزنند و با کرنا و سرنا و دهل یار سفر کرده را بدرقه می کنند. مداحان ما شعر حماسی می خوانند و از  رشادتهای علیمردان خان بختیاری و عبدالمحمد للری می گویند. صدای شلیکهای پیاپی تفنگ در روز خداحافظی و مرثیه های زنان بختیاری گو گریو (go gerive  گفتن و گریستن) که زندگی در گذشته را با اشعاری ساده می گویند هوای دیگری دارد.

در مسجد نیز نوای نی است و حماسه و کمی هم فایض. اگر هم بتوانی از خادم مسجد اجازه بگیری (که ما گرفتیم) کرنا سوزی دیگر دارد. پدرم خواسته بود در عذایش شاهنامه بخوانند و چه آسان است انتخاب اشعار برای گودرزی که با ایران وصلت کرده باشد

سپهدار گودرز بر تیغ کوه     برآمد برفت از میان گروه

چو خورشید تابان ز گنبد بگشت       ز بالا همی سوی خاور گذشت

بزاری خروش آمد از دیده​گاه        که شد کار گردان ایران تباه

سوی باختر گشت گیتی ز گرد           سراسر بسان شب لاژورد

شد از خاک خورشید تابان بنفش        ز بس پیل و بر پشت پیلان درفش

غو دیده بشنید گودرز و گفت        که جز خاک تیره نداریم جفت

رخش گشت ز اندوه برسان قیر       چنان شد کجا خسته گردد بتیر

چنین گفت کز اختر روزگار      مرا بهره کین آمد و کارزار

ز گیتی مرا شور بختیست بهر     پراگنده بر جای تریاک زهر