ماجرای تولد يک دوست خوب

تا حالا شده در مورد کسی از روی نوشته هاش قضاوت کنید. بر اساس دست نوشته هاش تصور کنید چه شکلی است، چی دوست داره، چطور می گرده، چه رنگی لباس می پوشه، حتی چه سایزی داره؟ خیلی کار سختیه، مثلا چند تا از همین وبلاگها یا کتابهایی را که خوانده اید در نظر بگیرید. به نظرتون نویسندش چه شکلیه: قد بلند یا کوتاه، لاغر یا چاق، چشمهای ریز یا درشت، پوست سفید یا گندمگون، تعارفی یا صمیمی؟ تا حالا چند تا قرار وبلاگی رفتین؟ چند نفر را از روی نوشته هاشون شناختید؟!! خیلی سخته...

از اون سخت تر اینه که بخوای برای کسی که تنها با نوشته هاش دوست هستید کادو بخرین، آنهم کادوی تولد، آنهم برای دوست عزیزی که خیلی کادو دوست داره یا حداقل نوشته هاش اینو می گن!! می دونید چقدر باید فکر کنید تا شاید یک مورد خوب به ذهنتون برسه. خوب اگر دوستتون دختر بود کار ساده تر بود، خانمها همه از زیورآلات خوششون میاد. اما آقایون... انتخاب ادوکلن که کاملا به ذائقه شخصی بستگی داره، در خرید پیرهن و شلوار برای کسی که باهاش زندگی میکنی گاهی اندازه ها را اشتباه می کنی وای به حال کسی که تا حالا ندیدیش، می ماند کیف و کمربند و خودکار، که آنهم احتمالا توی کشوی همه آقایون کلکسیونی پیدا می شه.

پس چی کار کنیم؟! چی بخریم؟! و چه ناراحت کننده است که بعد از 7- 8 روز فکر کردن با توجه به علاقه دوستتون به ماشین، یک اسباب بازی نمونه کوچک ماشین برایش بخری،آنهم کلی پول بابت آن بریزی به جیب این آقایون عرب و در تمام راه برگشت آنرا بگیری توی دستت که توی چمدان جعبه اش خراب نشود و ... در نهایت ، اصلا کسی را خوشحال نکند. یعنی  نه تنها خوشحال نکند بلکه بخورد توی ذوقش. و در پایان برای اینکه ماجرای روزت که با سر درد شدید از صبح شروع شده، و با ماجرای کادو و نق نقهای خواب پسر کوچولوت رو به اتمام است به تراژدی تبدیل بشه با گرفتن 2 تا هدیه ارزشمند که در موقع دیگری می تونست خیلی خیلی خوشحالت کنه، مثل پتکی بر سرت فرود بیاد، آنقدر که هول بشی!! حتی نتونی درست خداحافظی کنی! و رسم حساب کردن دنگی را که پیشنهاد خودت بوده به جا نیاری!! حتی یادت بره دوباره تولدش را تبریک بگی...

و بعد تنها  برگردی خانه،  هیچ کسی هم نباشه که دلداریت بده. تنها دستهای کوچولویی که به هنگام خواب متوجه غم مامانی شده بغلت کنه و برخورد نفسهای گرمش بر روی پوستت تنها آرامش بخش روز و نوید دهنده فردایی بهتر باشه

آقا رضا

متاسفم، اما واقعا ما فکر می کردیم خوشتون بیاد

همه اینها را گفتم چون من آدم بسیار رکی هستم. نمی گفتم توی دلم می موند.

مهرک سوزنی

نتیجه گیری اخلاقی: وقتی همسرتان در مامورت است قرار وبلاگی نگذارید.

نتیجه گیری فرهنگی: وقتی صدای آژیر امبولانس شنیدید که پشت ماشینتون داره خودش را می کشه یا بهش راه ندید یا اگر راه دادی خیال برگشتن به راه خودتان را از سر بیرون کنید چون دوستان محترم  چسبیده به آمبولانس با سرعت در حال سوء استفاده از راه باز شده هستند ممکن است تصادف کنید!!

نتیجه گیری وبلاگی: عکسهای تولد را در وبلاگ پسری ببینید. (من با این پرشین بلاگ بلد نیستم کار کنم)

نتیجه گیری خانوادگی: پسووردتون را به همسرتان ندهید. از ماموریت بودن شما سو استفاده می کنهُ وبلاگتون را خراب می کنه!!

/ 11 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کورش

ارزش هدیه به تلاشی است که برای خریدن آن می کنید .بنظر من هدیه شما یکی از بهترین هدایایی است که کسی می تواند در عمرش بگیرد .

N

من متعجبم ازاينکه چطور فکر کرديد رضا از کادوی شما خوشش نيومده؟ صادقانه بگم که نه تنها توی ذوقش نخورده بلکه بشدت هم از گرفتن کادوهاش ذوق کرده بود ، هم کادوی پسر خوشگلتون و هم کادوی خودتون رو بشدت دوست داره . رضا برای من نمیتونه فیلم بازی کنه. مهرک عزيز ، اون دوست خوب به چيزی که بيش از همه اهميت ميده ، احساسيست که پشت کادو يا تبريک خوابيده. امروز ساعتها در مورد شب گذشته صحبت کرد و بخوبی شادی و خوشحاليش بابت داشتن دوستان خوبی مثل شما و همسرتون و گرفتن کادوهای دوست داشتنی،‌ازجمله کادو شما رو به من هم منتقل کرد. دوستتون داريم و بابت همه چيز ممنونيم.

دوسته مثلا خوب

هيچوقت انقدر خودمو در بروز احساساتم ناتوان حس نکرده بودم چرا فکر کرديد من از کادوتون خوشم نيومد ؟ راستش اگر دقت کرده باشيد من برای همه کادوها يکجور بودم و فقط خودم می دونم چقدر کادوتون رو دوست داشتم . انکار نمی کنم کادوی رادين و طرز کادو دادنش بی نهايت برام جذاب تر بود اما اين معنيش اين نيست که کادوی شما يا بقيه کادوها رو دوست نداشتم اونم منی که دقيقا به نوشته کورش اعتقاد دارم و امروز بدون اينکه از نوشته شما خبر داشته باشم ساعتها با نگار در مورد همين موضوع صحبت کردم حتی ديشب وقتی داشتم از الهام هم تشکر می کردم بهش گفتم که ارزش مادی کادو در مقابل ارزش معنويش و وقت و فکری که صرف انتخابش شده تقريبا هيچه امروز به نگار گفتم که کادوی کاپيتان ۵۰ تومن بود اما برای کاپيتان فقط انقدر وقت گير بود که از کيفش در بياد و در پاکت قرار بگيره اما من برای تک تک سوزن زدنهای الهام برای دوختن اون گونی و پارچه های رنگی ارزش قائلم !! حالا خودت قضاوت کن که من می تونم از کادوی شما ناراحت بشم ؟ شايد چون توی وبلاگم يادم رفته تشکر کنم می گي اما باور کن يکم بی انصافيه . من برای همه کادو ها يکجور خوش

دوسته مثلا خوب

خوشحالم و شانس آوردم که بدون اينکه بدونم شما تصور کرديد من از کادوتون خوشحال نشدم چه وقتی از الهام تشکر می کردم و چه زمانی که ماجرای دیشب رو برای نگار تعريف می کردم يادآوری کردم که برای من مهم حسيه که پشت هر کادو پنهانه يکم احتمالا من بد برخورد کردم يکمم شما بی انصافی می کنيد .... متاسفم که تصادف کرديد در مورد دنگی بودن هم اون يه شوخی بود و بس ببخشيد که اسباب پذيرايی درست و حسابی فراهم نبود .... من چشمک زدن رادين به الهامم ببخشم اينحرفتون رو نمی تونم ببخشم . خيلی بد برداشت کرديد حالا برای اينکه از دلم در بياريد بايد يه چيزی کادو بکنيد بديد بهم

elani

همه ی حرف ها رو راجع به اينکه رضا واقعاْ از کادوی شما خوشش اومده و حسابی ذوق کرده ، نگار جان و رضا زدند ! اما فکر کردم شايد برای تاکيد بيش تر بايد منم بگم که رضا از جمله معدود آدم هاييه که حس کادو ها و حتی قدم های دوستانش رو که براش برداشتند به خوبی درک می کنه! شايد ديشب به علت شلوغ شدن و خسته شدن پسر خوشگلتون ، آخرش نشد که هر کدوم به خوبی از هم تشکر کنيم ورضا هم برای تاکيد بيش تر به زبون بياره که چقدر خوشحال شده از اينکه اومديد ، پسر نازتون رو آورديد ، جمع ساده و خودمونی ما رو گرم کرديد و در آخر تکرار کنه که چقدر از کادوی خاص و با سليقه تون شاد شده ، اما اين اصلاْ دال بر اين نيست که از اون کادوی با احساس ، هيچی دريافت نکرده! در آخر از طرف رضا که می دونم خيلی از اينکه شما اينجوری برداشت کرديد ، ناراحته، ميگم که کادوی شما بسياااااااااااااار خوب و به يادموندنی بود و هيچ کدوم ما که توی اون جمع بوديم ، محبت شما رو فراموش نمی کنيم!

سر سوزن ذوق

بابا من همش چهار روز نبودم با هم دعوا نکنيد. ندید می گم کادوی ما از هم بهتر بوده چون من خودم از همه بهترم و هر کاری هم که می کنم از همه بهتره و من قربون خودم برم. اما کلا ما که نمی توستيم مزدا سه بياريم گفتيم از بين سمند سورن و دوج يکی رو انتخاب کنيم که اونيکی بود. راستی من هيچ وقت هم اشتباه نمی کنم چون هر کاری که من بکنم همون درسته

بهارک

من هم عذر ميخوام ولی بنظرم آپ کنی بد نيست اين دوست خوب هربار ميآد اينجا يه حس خوبی مابين شرمندگی و عذاب وجدان بهش دست ميده من هر روز می بينمش می دونم