شاملو و به آذین

اما بعد از خواندن دن آرام احمد شاملو و به آذین بد نیست نظری را در مورد شاملو از محمود دولت آبادی بخوانیم و کمی هم با به آذین بیشتر آشنا شویم:

 

محمود دولت آبادي: شاملو، شاعري، كه عاشق رمان نويسي بود

شاملو عاشق رمان نويسي بود و ترجمه دن آرام عطش نويسندگي شاملو را ارضا كرد. من در جواني دن آرام را با ترجمه به آذين خوانده‌‏ام و تصويري كه از اين كتاب در ذهن من نقش بسته تصويري حماسي است و شاملو با ترجمه دوباره دن آرام حتما ضرورت اين كار را احساس كرده بود.
وي در ادامه با بيان اين مطلب كه ترجمه دن آرام شاملو به هيچ وجه ترجمه به آذين را رد نمي كند و هر دو در زمان خويش كار ارزشمندي را انجام داده اند. افزود:
دن آرام يك اثر حماسي است و در اين اثر حماسي زبان كوچه بازار قابليت هاي بسياري را به متن مي دهد. و دن آرام مرحله تكويني زبان كوچه است.
زبان كوچه درآغاز ايجابي بود و شاملو با بكار بردن اين زبان در دن آرام اين زبان را براي هميشه زنده كرد.
دولت آبادي در ادامه با بيان اين مطلب كه روشنفكران زمينه ساز انقلاب مشروطه بودند گفت: روشنفكران را در گروه دانش آموختگان خارج از كشور بودند كه در شمال و غرب و شرق درس خوانده بودند و گروه ديگر دانش آموختگان مكتبي بودند كه بنيان فرهنگ آموزشي ايران را گذاشتند.
وي در ادامه افزود: از معروف ترين دانش آموختگان مكتبي ايران علي اكبر دهخدا است كه متوجه ارزش و اهميت زبان و فرهنگ مردم شد ؛ پس از آن زبان كوچه و بازار مورد توجه شاعران و محققين ايراني قرار گرفت.
دولت آبادي با بيان اين مطلب كه ترجمه دن آرام شاملو مهر تاييد بر زبان كوچه است گفت: از يك ربع قرن پيش كه واكنش هاي بسياري درباره زبان و فرهنگ كوچه وجود داشته ولي شاملو توانست با دن آرام ذخيره گرانبهايي از فرهنگ و زبان مردم را به جامعه ادبي ايران و دنيا هديه كند.

درباره محمود اعتمادزاده (م.ا.به آذين)، نويسنده، مترجم و منتقد متولد ۱۲۹۳ رشت
- سفر به فرانسه براى تحصيل ۱۳۱۱
- دريافت مدرك مهندسى دريايى ۱۳۱۷
- خدمت در نيروى دريايى جنوب و شمال ايران
- انتقال به وزارت فرهنگ با عنوان دبير ۱۳۲۳
آثار چاپ شده:
داستان و رمان:
پراكنده ،۱۳۲۳ به سوى مردم ،۱۳۲۷ دختر رعيت ،۱۳۳۱ نقش پرند ،۱۳۳۴ مهره مار ،۱۳۴۴ شهر خدا ،۱۳۴۹ از آن سوى ديوار ۱۳۵۱ و...
ترجمه:
باباگوريو، زنبق دره، چرم ساغرى و دختر عمو بت از بالزاك، اتللو و هملت از شكسپير، ژان كريستف و جان شيفته از رومن رولان، دن آرام و زمين نوآباد از شولوخوف و...
پژوهش و نقد:
قالى ايران ،۱۳۴۴ گفتار در آزادى ۱۳۵۶ و...۲
- چاپ مقاله هاى متعدد در زمينه نقد و ترجمه در نشريات مختلف

جمعه دوازدهم خرداد 1385

وداع با " به آذین"

 محمود اعتمادزاده "به آذین" ، پدر ترجمه ایران ، در سن ۹۱ سالگی در گذشت .

" به آذین " نام شورانگیز و اطمینان بخش مردیست که بسیاری آثار برجسته ادبیات جهان را به زبان مادری مان ترجمه کردست .  کثیری از ما نامش را بر کتابها دیده ایم و به همان میزان آثارش را خوانده و از نثر زیبایش بهرمند شده ایم .

" م.ا.به آذین " برایم یادآور جذاب ترین رمان دوران نوجوانی ام است . رمان " ژان کریستف " اثر رومن رولان . خوب یادم هست که با چه ولعی می خواندمش ( حسی که امروز کمتر پیش می آید ! )  انگار ترجمه ای در کار نبود و مستقیما خود نوشتار نویسنده را می خواندی شاید هم شیواتراز آن . یادم هست فصل " آنتوانت " ، ورق می زدم و اشک می ریختم . مثل اینکه کنار "اولیویه "و "آنتوانت" بودم . بسیاری دیگر که پیش از من و بهتر خوانده بودندش هم همین را می گویند ، که این همدلی با متن داستان ، ناشی از هنر نویسنده و از آن مهمتر مهارت مترجم رمان  است . چه ،  می دانیم که اگر ترجمه درست صورت نگیرد ( به مثابه نمونه های بسیار موجود ! ) اثر نویسنده را به کل ضایع می گرداند .

و "زنبق درّه" .... زنبق درّهء بالزاک . با آن جمله نخستین کتاب که مترجم می نویسد : " زنبق درّه ، داستان عشق سوزانی است که می خواهد پاک بماند و همین خود ، فاجعه دلخراش این عشق است که قلم بالزاک با قدرت غول آسایی آن را پرورانده است . " و چنین توصیف رسایی در ابتدای گفتار مترجم  کافیست تا شما را آنچنان مجذوب داستان کند که تا پایان کتاب همراه او و خواننده اش باشید .

بله ... "به آذین"  را همه می شناسیمش . همه مدیونش هستیم . همه آنها که باباگوریو خواندند و آنها که با اتللو و هملت  طعم عشق و خیانت و دیوانگی کشیدند و بسیاری که با ژان کریستف زندگی کردند ... همه ... همه می شناسیمش !!

به آذین نیز همچون دیگر نخبگان پیشینش ، روزگاری را ناجوانمردانه در کنج عزلت و تنهایی به دست فراموشی سپرده شد . در روزگاری که کتابهایش همواره تجدید چاپ می شدند و نامش دلربای خوانندگان کتاب بود هیچ سخنی از "او " به عنوان یک شخص حقیقی به میان نیامد .

پایانی برای"به آذین" متصور نیست ، چراکه تا کتابخوان هست ، آثار ارزشمندش ورق خواهد خورد  و نامش بارها و بارها  تجدید چاپ خواهد شد .

 

/ 10 نظر / 57 بازدید
وفا

خوشحال شدم که به وبلاگ ما سر زديد . باعث تاسف است که چنين مرد بزرگی در بين ما نيست و از آن بدتر اينکه چه اندک کسانی هستند که بتوانند جای اين بزرگان مثل به آذين ، شاملو، دريابندری و ... را پرکنند . شايد يکی از دلايل کم خواندن کتاب در ايران کمبود ترجمه خوب است . اميدوارم موفق و پيروز باشيد

بهداد

سلام امير ، خوبی ؟ خوشی ؟ رادين چطوره ؟ ای والله می بينم که دست به نوشتنت خوب شده . اما من هر چند کلی مطلب دارم اما نمی تونم به دليل ضيق وقت نمی تونم بنويسم.

کورش

سلام عزيز برادر من تقريبن به وبلاگ تو و پسر نازت معتاد شدم و حداقل روزی يکبار سر می زنم. می بینم که دوباره زنده شدی و مطالعه می کنی

خواب کوتاه

جالبه که وقتی سر زدی که بعد از ۴-۵ ماه قصد داشتم دوباره آغاز کنم اينکه چرا توی ليست دوستان من قرار داری مطلب عجيبی نيست اون وقتها که امام مجيد بودم

بسیار علاقه دارم ترجمه های به آذین را از کتابهای رومن رولان بخوانم. اما دسترسی به متن فارسی ندارم. از طرفی شنیده ام کتاب جان شیفته با محدودیت هایی روبه رو شده. ای کاش شما میتوانستید متن این کتابها را به صورت PDF در بیاورید و یا به گونه ایی روی اینترنت بگذارید. من دو راه حل دارم: 1) از یک تایپیست بخواهید که این متنها را تایپ کند (اگر میتوتنید برآوردی از هزینه این کار بگویید خیلی خوب است) 2) با دوربین دیجیتال از صفخات کتاب عکس بگیرید. من نمیدانم که آیا نرمافزارهای شناسایی متن فارسی از عکس در ایران موجود هستند یا نه. اما اگر این نرم افزارها در فارسی موجود باشند میتوان عکسها را تبدیل به متن PDF کرد. آوردن این آثار با ارزش به حیطه اینترنت یک حدمت بسیار بزرگ به جامعه کتابخوان ماست. در هنگامی که خود این آثار با محدودیت چاپ روبه رو هستند و حقوق مولف در ایران رسمیت ندارند فکر نمیکنم این کار مشکلی داشته باشد.

حامد

خيلی عالی بود از اين دست مطالب بازم بزار

خواب کوتاه

من که شما و بقيه دوستان رو از همون اول لينک کردم اما خيلی برام خوشايند بود که شما فراموشم نکرده بوديد . تحت لوای امامت زندگی می کرديما ... راستی چه جوری به آرشيوش سر ميزنی ؟ اما در مورد به آذين که خدايش رحمت کناد . همسر دختر ايشون - که الان کانادا تشریف دارند - از اقواممون هستند . جوانتر که بودم چندين بار کارهای ايشون رو خونده بودم ولی اعتراف می کنم فراموششون کرده بود تا اينکه خبر آمد ... خبر بد ... دلم از مرگ بيزار است که مرگ اهرمن خو آدميخوار است

خواب کوتاه

آقا ما رفتيم به آدرس وبلاگ امامتون . خب قبلا ديده بودم که يه نفر بعد از شيفت ديليته من دوباره برقرارش کرده اما فکر نمی کردم آرشيوش کار بکنه کلی متعجب شدم کلی ذوق کردم و ... خير ببينی که بانی خير شدی اما کلا زندگی بدون دغدغه و آروم الان رو بيشتر دوست دارم . دوران امامتمون گذشت ... ياد روزهای پر از تهديد و .. که می افتم دلم می گيره . تازه من چيز خاصی هم نمی نوشتم .. ديگه نمی خوام برگردم به اونروزا ... مهم اينه که دوستان قديمی رو دوباره ملاقات می کنم .. هیچ امامی تا ابد نمونده این دوستی هاست که می مونه