١٨ سال پیش کلاس سوم دبیرستان معلم ادبیاتی داشتیم که همیشه مورد احترام و علاقه من بوده و هست به نام آقای ترحمی

آقای ترحمی سعی می کرد علاوه بر کتاب های فارسی دبیرستان با آوردن متون ادبی منتخب به کلاس ما رو هم با ادبیات واقعی آشنا کنه و هم پیامهایی رو به ما بده.

از جمله یک روز برای انشا داستان کوتاهی برای ما خواند و خواست نظرمان را در مورد داستان بنویسیم.

هنوز بعد از ١٨ سال اسم داستان را به یاد دارم " آقای پرنسیپ عالی " داستان در مورد معلمی بود که تکیه کلامش این بود " از نظر پرنسیپ عالی اخلاق " و به خاطر این تکیه کلام دستمایه شوخی دانش آموزان، اما قصه از آنجا شروع شد که در زمان یک دیکتاتوری خونریز دو نفر از دانش آموزان این معلم پشت سر ژنرال بد گفتند و به خاطر همین اعدام شدند و به معلم دستور داده شد که در سر کلاس این دو دانش آموز را محکوم کند. معلم سر کلاس بعد از مکث طولانی در روی تخته نوشت : " از نظر پرنسیپ عالی اخلاق نقل حقیقت اشتباه نیست " ( دقیق یادم نیست اما مضمون همین بود) و وقتی معلم رو به بچه ها کرد دید همه بچه هایی که معمولا اورا اذیت می کردند به پا خواسته بودند و به او سلام نظامی داده بودند.

کدامین نغمه می ریزد 
 کدام آهنگ ایا می تواند ساخت 
طنین گام های استواری را که سوی نیستی مردانه می رفتند ؟
 طنین گامهایی را که آگاهانه می رفتند ؟

غرض آنروز در کلاس بحث مفصلی در گرفت من موافق معلم بودم و دوستی معتقد به نگرش دروغ مصلحت آمیز به ز راست فتنه انگیز. امروز 1٨ سال گذشته و سن ما تقریبا دو برابر شده و جالب که حالا آن دوست دکترای جامعه شناسی و ساکن انگلستان است صبح که داشتم خاطراتم را مرور می کردم گفتم چه خوب می شود اگر بدانم امروز نظرش راجع به آن قصه ی کوتاه آقای ترحمی چیست.

 

 

 

/ 9 نظر / 10 بازدید
ماشا

سلام. حقیقت همیشه قربانی بوده است هر زمان به نوعی. موفق باشی به من سر بزن و نظر بده.

ماشا

از حضور و نظرت سپاسگزارم .همیشه اشعار افسر را میخوانم .ممنون از راهنماییت. منظورت را از اپلود اجرای واتوره متوجه نشدم؟ به امید دیدار.

پوریا صرامی

سلام امیر، نوشته جالبت را که خواندم، آن داستان یادم آمد، و گرنه یادم رفته بود. نه که کلاسهای اقای ترحمی یادم برود، این جا را ببین: http://psarrami.blogspot.com/2009/07/blog-post_11.html من خیلی دلم برای آقای ترحمی تنگ شده و دوست دارم باهاش در تماس باشم و خیلی کلاسهای او را یادم مانده، اما بحثی که گفتی را فراموش کردم، هر چند که میدانم ان روزها خیلی محافظه کار بودم، ولی در مورد راستگویی، دیدگاهم الان به این شکل است، که از مهمترین مشکلات ایران را الان دروغ میدانم، انهم نه در گفتار آدمها، بلکه در ظاهرشان، مدرک تحصیلی شان، رفتارشان، همه چیزشان. آن قدر تقلب و دروغ، زننده و زشت شده است، که گاهی من از شنیدن برخی مطالب حسابی عصبانی و سرخورده میشوم، مثل مورد زیر: http://www.pouyan.ws/archives/001557.php

فاریا

سلام . نه بابا شکسته نفسی میکنی یا به غیر از منم میان اینجا همه ... دیدی که الان چهارم شدم [اوغ]

فاریا

منظور از [اوغ] شکلک زبون درازیه نی دونم چرا این شکلی میادش [کلافه]

فاریا

منظور معلمتون از استان که توش از جمله ای که که روی تخته نوشته بود چی بید ؟

فاریا

من از معلمهای قدیمی فقط یادمه معلم اول ابتدایی منو خیلی با خط کش میکشت [شوخی]

پوریا صرامی

اگر برایت مقدور است از عکسهای دوران دبیرستان با ایمیل برایم بفرست. من البوم عکسهایم باهام نیست و حسابی نوستالژیک ان دوران شدم!