گر از این منزل ویران به سوی خانه رومزین سفر گر به سلامت به وطن بازرسمتا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوکآشنایان ره عشق گرم خون بخورندبعد از این دست من و زلف چو زنجیر نگارگر ببینم خم ابروی چو محرابش بازخرم آن دم که چو حافظ به تولای وزیردگر آن جا که روم عاقل و فرزانه رومنذر کردم که هم از راه به میخانه رومبه در صومعه با بربط و پیمانه رومناکسم گر به شکایت سوی بیگانه رومچند و چند از پی کام دل دیوانه رومسجده شکر کنم و از پی شکرانه رومسرخوش از میکده با دوست به کاشانه روم

/ 6 نظر / 2 بازدید
ابوالوبلاگ

من با پروين اعتصامی هيچ رابطه ايی ندارم کلا تعادل نداره . يجايی فکر می کنه خيلی خيامه يه جايی شريعتی ميشه يه جايی هم روی مصباح رو سفيد می کنه

سالی

ببخشید جناب بابای رادین، من به این ابوالوبلاگ لازمه یه چی بگم: آقا اگه حرفی داری بيا به خودم بگو چرا می ای پشت سرم صفحه ميذاری. تازه تو مگه نميدونی اين شعر خود پروين اعتصامی نبود بلکه از مولويشون بود.

ابوالوبلاگ

هرچند شريعتی و مصباح به پروين نمی آمد اما من ايهامم رو پس می گيرم پروين اعتصامی رو بخوانيد حافظ . پ.ن : احسنت بر سالی

سالی

هی هی! هيچ وقت فکر نميکردم پروين اعتصامی که کلا ۳-۴ تا شعرش رو دوست دارم اينقدر مايه بحث بشه.از اون دنيا هم کارخرابی ميکنه، جل الخالق!!!!!!!!! ابوالوبلاگ ، حکمت خدا رو ميبينی؟!!!!!!!!!!

ابوالوبلاگ

سوزنی می خواستم بگم امروز توی مسجد انقدر آخونده -از- پروين اعتصامی گفت که ناخودآگاه باهاش رابطه برقرار کردم و ... که خب خودت اونجا بودی و شنيدی چی گفت پ.ن ۱ : بسهم خودم ازتون ممنونم که اومديد پ.ن ۲ : اين مراسم سلام بود ؟ چی بود ؟ بر می گشتن به اينطرف اونطرف من دفعه اولم بود می ديدم هيجان داشت پ.ن ۳ : جناب آقای آخوند به مولانا می گفت ملا ی رومی !! کاش همه ملاها نصف اون رومی درک داشتند ..... سالی جان من روزی ۶ بار و گاهی ختی ۷ بار ( شده ۸ بار ) حکمت خدا رو می بينم در گوشه و کنار شهر