دن آرام

سالها پیش آن موقع که دانش اموز دوره راهنمایی بودم کتاب دن آرم اثر میخاییل شولوخف را با ترجمه م. الف. به آذین خواندم. کتاب بسیار گیرایی بود که خواندن آنرا به دوستان پیشنهاد میکنم حدود یک سال پیش ترجمه احمد شاملو از همان کتاب را خریدم و بعد از چند ماه که خاک میخورد با استفاده از مومنتم کتابخوانی ایجاد شده بعد از خواندن رمز داوینچی شروع به خواندن دوباره دن آرام کردم. متن آهنگین کتاب برایم نا آشنا بود و بجز داستان کلی که در خاطرم بود احساس نمی کردم که کتابی را برای بار دوم می خوانم. وقتی به جمله زیر رسیدم احساس کردم دارم شعری زیبا را می خوانم و علاقمند شدم ببینم به آذین چه ترجمه ای داشته است. در زیر دو ترجمه بدون هرگونه شرح اضافه آمده است.

 

از بالای دستکهای قبه برفی پرچین جالیزهای متروک امتداد دن، جاپاهی به هم تنیده خروگوشها به چشمه دوزی پرکار دختری می مانست. کوچه ها خلوت بود.

دن آرام، ترجمه احمد شاملو، صفحه 193

 

از فراز پرچینها که گنبدهای برف بر آن مانده بود، نقش بهم تافته رد پای خرگوشها به کار گلدوزی بزرگی می مانست که دختران جوان به دست می گیرند. کوچه ها خالی بود.

دن آرام، ترجمه م.الف.به آذین، صفحه 182

 

/ 6 نظر / 4 بازدید
بهار

جالب بود... موفق باشی

گرگ

سلام... ببخشید من کامنتی از شما نداشتم. میشه دوباره کامنتتون را بگدارید؟

مرسی که آمدین. کامنتینگ مشکلی نداره من باید تایید کنم اینه که بلافاصله نمیبینید. اما عجیبه که من اولین کامنتی که از شما داشتم همین پس کامنت من چی شد بود!

بزرگ فيلسوف کوچک

با همه احترامی که برای شاملو قائلم اما ترجمه هاش...شازده کوچولو با ترجمخ نجفی هم خيلی زيباتر از شاملو هست...ژارسال منم قراربود برم تيراندازه با کمان نزديک خونه برجساز...اما باهام نيومد که من تنهايی نرم به روزم هااااا

ببب