یک سال دیگر هم گذشت

دیروز دومین سالگرد فوت پدرم بود. چهارشنبه صبح به اهواز رفتم و جمعه برگشتم.

نمیدونم میشه این خرافاتی که راجع به پشت پای مرده و امثال اون اعتقاد داشت اما این دوسال زندگی من از این رو به اون رو شده.

ای کاش بود و میدید نوه های جدیدش رو.

/ 14 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سالی

حتما در آرامشند برای شما هم آرزوی آرامش میکنم

مارال

سلام دوسال که سهل اگر هزارسال هم باشه نمیشه از یادبرد بخصوص برای فرزندان دختر من 6 سال داغدارم

پروانه

سلام... دنبال شعر مرضیه بودم که با وبت آشنا شدم... خیلی خوشم اومد.. از دست دادن پدرت هم تسلیت میگن!!!

پروانه

سلام... دنبال شعر مرضیه بودم که با وبت آشنا شدم... خیلی خوشم اومد.. از دست دادن پدرت هم تسلیت میگن!!!

فاریا

سلام. من فاریام . خدا رحمت کنه پدرت رو ..........خیلی ناراحت شدم خوندم مطلب رو. راستی بچه های خودته؟؟؟ به وبلاگ منم سر بزن . راستی از اون دوستت چه خبر ؟[چشمک]

فاریا

سلام. من فاریام . خدا رحمت کنه پدرت رو ..........خیلی ناراحت شدم خوندم مطلب رو. راستی بچه های خودته؟؟؟ به وبلاگ منم سر بزن . راستی از اون دوستت چه خبر ؟[چشمک]

مامان دیبا و پرند

سلام دوستم کلاغه خبر داد که کار جدیدی رو آغاز کردید. خیلی خیلی تبریک میگم و فکر کنم که دعای خیر پدر همچنان پشت سرتون هست و حتما این کار جدید موفقیتهای زیادی به همراه داره. [گل]

ارش

بسیار از بابت بابا متاسفم یادمه تونس بودم از اهواز بهم گفتن اونم وسط مدیترانه نه توی شهر دلم بیشتر گرفت. به هر حال نمیدونم چرا خواستم اینارو بگم بهت... اقای ازادمنش تنها 2ماه معلم من بود.. وقتی اون پیکان سفید رو داشت... درست 19 سال قبل از این.... روحش شاد... شاد باشی دوست من

مهدی واله

سلام امیر جان تسلیت منو بپذیر ان شا ا... خدا بچه هاتو واسه تو و تو رو واسه اونا همیشه سالم نگه داره سلام برسون