دن آرام (۲)

زنجیر روزها ...

هر حلقه، فولاد بند دو حلقه دیگر...

صحرا نوردی ها و در گیریها و راحت باش ها ...

گرما و باران ...

ملقمه بوی عرق اسب و بوی چرم گرم شده زین ...

خون از فشار مداوم اعصاب در رگ به جیوه جوشان تبدیل می شود.

سر از بیخوابی سنگین تر از خمپاره سه بند انگشتی است.

چقدر نیازمند مدتی آسایش است گریگوری ! – یک دل سیر آسودن، و بعد پشت گاو آهن در شیار نرم کشتزار قدم برداشتن. برای ورزاها سوت کشیدن و به فریاد لاجوردی و شیپوروار درناها گوش سپردن. نقره تارهای باد آورده عنکبوت را به لذت از گونه زدودن و عطر شرابی خاک پس از شخم پاییزه را حریصانه نوشیدن ...

شاملو فصل دهم از کتاب ششم صفحه 1041

روزها ، همچون زنجیر ... هر حلقه به حلقه دیگر بسته است. راه پیمایی، نبرد، راحت باش. گرما. باران. بوی بهم آمیخته عرق اسب و چرم گرم شده زین. خون در رگها، از فشار مداوم عصبی، گویی جیوه جوشان است. سر از بیخوابی سنگین است، سنگین تر از خمپاره سه اینچی. گریگوری چقدر آرزو دارد استراحت کند! به سیری دل بخوابد! و سپس پشت سر گاو آهن در شیار نرم قدم بردارد،برای گاوهای خود سوت بکشد، به فریاد شیپور سان درناها گوش دهد، با لذت تارهای نقره فام عنکبوت را که باد بر گونه اش چسبانده کنار بزند و بوی شراب گونه زمین شخم زده پاییزی را حریصانه بنوشد.

م.الف. به آذین جلد سوم فصل دهم از دفتر ششم صفحه 104 

 

/ 5 نظر / 20 بازدید
رادين

بابايی حالا هم خودت دن آرام می خوانی هم ما را مجبور می کنی بخوانيم

گرگ

dovvomi male beh azin hast?

بهار

سلام!....ببخش منو كه درست و حسابي واست كامنت نذاشتم!....حالم اصلا خوب نيست!....آپم مياي ديگه؟!....بهار

بهداد

سلام امير ، می تونی از ۰۶ ارديبهشت نظات ديگران را بخوانی که من تازه فهميدم تو دست به کار شدی و مثل قديم خوب می نويسی .