داستان یک بیل

کامنتی که پوریا در پست قبلی گذاشته من رو بار دیگه به اون دوران برد. واقعیت اینه که من هیچوقت بچه ی درس خونی نبودم یا حداقل اونجوری که پدرم انتظار داشت.

همیشه وقتی من پای تلوزیون بودم یا کار دیگه، عصبانی می شد و میگفت:  "دیدمت که سر فلکه نشستی و بیل سر شونه اته" که یعنی چون دانشگاه نمیری عمله میشی میری سر میدون می شینی. خلاصه من همون سال دانشگاه قبول شدم ام جریان بیل سر شونه اته شده  شوخی خانوادگی ما. هرکسی که میره دانشگاه میگیم بیل رو تحویل گرفت و جالبه که از سال ٧٢ تا حالا این بیل زمین گذاشته نشده تا ٧٩ که من دانشجو بودم. ٧٩ امید دامادمون رفت هند و تا دکترای حقوق ادامه داد. قبل از اون که تموم کنه هم من و مهران داماد بزرگمون از پارسال دوباره شروع کردیم خلاصه فعلا که بیل زمین نمونده اگر بتونیم چهارسال دیگه ادامه بدیم آرین دیپلم میگیره و بیل رو تحویلش می دیم.

برای این چهار سال اما مگر اینکه خودم از خود گذشتگی کنم و دکترا رو برم تو کارش متفکر.

/ 21 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بنفشه

میگم تو این عکس http://azadmanesh.persianblog.ir/1386/8/#116 اونی که جلوی تاب ایستاده پرهام شکر آمیز نیست؟؟

ننه قدقد

حالا گفتن ز گهواره تا گور دانش بجوی چرا شما جدی گرفتی. این وسط مهرک چه گناهی کرده که شما همش دانشجویی؟

كويريات

تولدتون رو چرا خودتون مبارک نکردین؟ خوب تولدتون اینجام مبارک!

سالی

تولدتون مبارک امیدوارم سالهای زیادی کنار خانواده و همه عزیزانتون به خوشی این روز رو جشن بگیرید

کورش

اون امیری که من میشناسم تولدش 13 اسفند هست

سالی

[خنده]فکر کنم قاطی شد تولدها آقا، شاید تولد بابابزرگ رادین بود راست میگید تولد این آقای محترم اسفند بود[نیشخند] ما تبریکمون رو پس میگیریم[زبان]

كويريات

آره به نظر من تقصیره رادین بوده که خوب توضیح نداده! ما هم گمراه شدیم من شک کردم که اینهمه زود شد یه ساله دیگه

سوزنی

[قهقهه][خنده][هورا][هورا][هورا]

بهداد

میشه بپرسم توی کی نون میاری خونه ؟؟؟!!!! بسه بابا من اعصاب معصاب ندارم هی مدارک گرائی [نیشخند][بغل]. یکم عمله گرائی ببخشید عمل گرائی [عینک][تعجب][ناراحت]

بهداد

اونم مدرک گرائی منظورم[چشمک]