رادین داره می‌لرزه از تاریکی می‌ترسه

میخواد بره بخوابه اما خیلی بیتابه

باترس میگه مامان جون اجازه هست یه مهمون

بیاد امشب پیش شما بخوابه با بزرگترا


 

اگر بشه اسمش رو شعر گذاشت سال ٨٢ گفتمش و یکی از بستگان هم زحمت نقاشی رو کشید اما هیچوقت نشد که منتشر بشه. اون موقع اسم پسره امید بود که عوضش کردم. اگر دوست داشتید بقیه اش رو توی وبلاگ رادین بخونید.

/ 3 نظر / 4 بازدید
آشنای غریب

سلام 1 - لطفا تمام سایتهایی که معرفی می کنید ( بیمه ، دخملا ، پسری یا ... ) لینک کنید در صفحه ای جدید 2- مواردی که دوست دارین عنوان کنید تا براتون طرح بزنم 3- برای پرستر هم یه فکری می کنم و در اسرع وقت خبر می دم ( فقط نمی دونم شرایطتون چی هستش ؟ )

آشنای غریب

پرستار [نیشخند] اشتباه شد پرستر[خجالت]

سالی

چه هنرمند بودی بابایی و تا حالا نگفته بودی