اعترافات یک پرسپولیسی<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

 

چه کار ترسناکی اون گل ممنوعُ کند

 

 

احتمالاً بسیاری از خوانندگان این نوشته جزء بینندگان سریال کارتونی " جزیرۀ ناشناخته" بوده اند و بخاطر می آوردند که پس از آنکه پسر بچه قهرمان داستان ناآگاهانه اقدام به چیدن گل ممنوعۀ جزیره که چیدن آن مختص بود به پری دریایی ملکۀ جزیره ( که بدلیل عدم رعایت پوشش مناسب هیچکس موفق به دیدار جمال ایشان نشد) نمود ناگهان تمامی گلها ودرختان جزیره شروع به خواندن آواز “چه کار ترسناکی اون گل ممنوعُ کند” نمودند.

این اتفاق سال گذشته در فوتبال این مملکت رخ داد. یک تیم شهرستانی گل ممنوع قهرمانی لیگ برتر را که مختص تیمهای تهرانی بود چید و ناگهان تمامی جراید و رسانه های دیداری و نوشتاری بانگ بر آوردند که چه کار ترسناکی اون گل ممنوعُ کند. و در این میان تیمهای تهرانی چنان قهرمانی را حق مسلم خود می دانستند که بحث تحویل کاپ قهرمانی از طرف قهرمان سال قبل تا مدتها نقل محافل ورزشی کشور بود.

نتیجۀ این اتفاق جدید را می شد از ابتدای لیگ 82 مشاهده نمود. در ابتدای فصل و قبل از انجام برنامه ریزی لیگ به نظر می آمد که حق مسلم سپاهان باشد که بعنوان قهرمان فصل گذشته اولین بازی را در خانۀ خود و در مقابل چشم هوادارانش برگزار نماید اما در عین ناباوری قهرمان سال گذشته را به میهمانی فرستادند آنهم به جاییکه قلعۀ عقابها نام گرفته، در مقابل پرسپولیس دیداری بسیار راحت را در مقابل پگاه گیلان برگزار می نماید تا اولی در شوک ناشی از تساوی چند مسابقۀ بعدی خود را نیز از دست بدهد و خیال قهرمانی را از سر بدر نماید و دومی در باد هشت گل زده به پگاه بخوابد تا ضمن کوبیدن مربی سال پیش، (حتماً صحبتهای بازیکنان در مورد اینکه بگویچ به تیم شخصیت داده را به یاد دارید)، با اینرسی حاصل از این پیروزی تاچند هفته به صدر نشینی خود ادامه دهد.

به نظر نگارنده مسئولین سپاهان می بایست همان روز حساب کار دستشان می آمد تا امروز که مربیشان در فاصلۀ کمتر از 24 ساعت مانده به آغاز بازی حکم محرومیت دریافت می کند و گلهایی می خورند که حتی در هندبال هم خطا به حساب می آید اینچنین متعجب نشوند و شکایت به فدراسیونی نبرند که مصلحت و منطق برنامه ریزی لیگ را فدای همکاری با یک باشگاه در جهت کوبیدن مربی سابق و پیشبرد پروژۀ اصلاحات آن باشگاه می نماید.

/ 11 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاريا

سلام . شرمنده کردی . لينک شما هم به زودی حاضر ميشود . اتفاقا الان داشت سرنتی پيتی ميدادش .

فاريا

ميگم که داش بهداد ما قلابی نيست هاااااا ( هيئت دفاع از حقوق بهداد )

بهداد

امير حال کردی آبجی فاريا يکی از خواهرای گلم ديدی که چطور حالتو گرفت !!!!!!

کورش

سلام عجب بلاگ اجق وجقی داری با کلی دوستان باحال

gerioush

سلام اوليش رفع شد. دومیش؟؟؟؟

بهداد

ميگم امير خوبه من و آبجيام برات چيز می نويسيم و گرنه کسی به بلاگت سر نميزنه .

gerioush

يادم رفت واسه لينک تشکر کنم و متقابلا لينک می ذارم براتون.

gerioush

من لينک دادن رو بلدم منتها نمی خواستم لينک بدم. به خاطر تصميم جديد هم ممنون خوشحال می شم زود به زود سر بزنيد

Sleepless in Seattle

اين جزيره ناشناخته يک چيز باحال ديگه هم داشت که اون هم آکو‌ا ها (Aqua) بودن که وقتی گريه می‌کردن سيل می‌اومد! فکر کنم وقتی «اون گل ممنوع رو چيد» آکواها هم شروع کردن به گريه و فدراسيون ديد که اگر اينجوری پيش بره آب استاديوم آزادی که هيچی کم کم ميدون آزادی و طرشت و دانشگاه صنعتی شريف (آخه اون‌ها از زور خرخونی آخرین سری هستن که می‌فهمن!) و خلاصه کل تهران رو می‌گيره و بعد هم کل مملکت زير آب می‌ره و مشکل خليج فارس جدی‌تر می‌شه چون می‌شه دريای فارس و جزيره ناشناخته فدراسيون فوتبال تک و تنها می‌مونه اونجا! برای همين هم يک فکر اساسی کردن و اين نتيجش شد! حالا پيدا کنيد سرندی‌پيتی رو :) (هيکلش که به علی‌آقا مي‌خوره ولی قيافش و صحبت کردنش نه! - در واقع بيشتر به علی‌آقا می‌آد که کاپيتان -کشتی- باشه!)

رضا

قرمزته......(بهمن............ سوراخه).... بابا ......آخر وبلاگ نويسا.....