دیروز از زور گرما و شرجی رفتم یه چفیه خریدم. امشب هواپیما که از عسلویه بلند شد دچار نقص فنی شد و من الان یک شهید زنده ام که در فرودگاه عسلویه منتظر پرواز جایگزینم. ای هاله سبز بروکنار چشمم نمی بینه.

جونیام یه کتاب از آنتونی رابینز می خوندم. نوشته بود زندگی ای که ارزش ادامه دادن داشته باشد ارزش نوشتن و ثبت خاطره هم دارد. سعی می کنم دوباره شروع کنم به نوشتن. هم اینجا و هم یک جای دیگر. با عنوان داستان یک پروژه.

/ 16 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کورش

الان که دارم این نظر را می نویسم داره بارون می آد و هوا هم سرد است گرمای اهواز کجایی یادت بخیر. تو را بخدا بنویس . کمی بفکر آیندگان باش که می خواهند در مورد زندگی تو تحقیق کنند

سالی

به به چشممون روشن بابا چه عجب کلی غافلگیر شدیم که خدای شاعران بالاخره یه التفاتی نمودند و لطفشو ن شامل حال بقیه شد خدا پدر هواپیمایی آسمان رو بیامرزه با این کار خیری که کرد[نیشخند] تا پرواز بعدی باید منتظر بمونیم برای یه مطلب دیگه! پس به امید دیدار در پروازهای بعدی[خجالت]

بهداد

سلام امیر جون ، یه بار دیگه به ایران ایر گیر دادی از هستی ساقطت میکنم یعنی دستور خرابکاری در پرواز بعدیت را می دم هااااااااااااااااااا به عنوان یکی از مقامات بلندپایه ایران ایر. در ضمن ما داریم با یانکی ها دوست میشیم انشنالله به زودی من را در سیاتل در کنار امیررضا خواهی دید .

بهداد

راستی تازگیها آسمان استفاده از اینترنت در هواپیما رو راه انداخته !!!؟؟؟ حقته این بلا سرت بیاد حالا که با ایران ایر نمی پری.

معلم

بسیجی شدنتون مبارک!!!![نیشخند] چه میکنه این گرما!!!

بزرگ فیلسوف کوچک

بله خب تو عسلویه می موندی...چون اصلا ایران ایر برایاونجا پرواز نداره!!!

مريم مامان مهدیار

خوش به حال دولت که گرما باعث شده خیلیا بسیجی بشن. بلاخره رسیدین تهران یا نه[زبان]

حمید

امیر جان امیدوارم زنده باشی! در ضمن یادت نره یه ضرب المثل آخوندی میگه شهیدان زنده اند[چشمک]

الآنی

سلام منم موافقم با اینکه باید ثبتش کرد... اما ظاهراَ بازم سرتون شلوغ شده... که الآن مدتیه ننوشتید به هرحال زنده(!!!!!!) و شاد و امیدوار باشید![گل]